تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید... - نقدی بر درباره الی...: تلخی بی پایان

و خداوند عشق را آفرید...

 اصغر فرهادی، کارگردان دو مجموعه ی تلویزیونی برجسته ی اجتماعی، یعنی " در شهر " و " داستان یک شهر " است. نخستین فیلمش " رقص در غبار " نشان از ظهور کارگردانی خوش آتیه می داد. با فیلم دومش، " شهر زیبا "، توجه منتقدان را به خود جلب کرد، اما متاسفانه این فیلم هم مانند اولی در اکران عمومی شکست خورد. اما " چهارشنبه سوری "، سومین فیلمش، بود که توامان هم نظر منتقدان، هم جشنواره ی فجر و جشن خانه ی سینما را جلب کرد و هم در گیشه فروش خوبی داشت و باعث شد فرهادی سرانجام به جایی که باید برسد.

" چهارشنبه سوری "، از جهت فیلمنامه، بازیگری، فیلمبرداری، چهره پردازی، طراحی صحنه و لباس، جزئیات پردازی کارگردانی و... عالی می نمود و این باعث شد عده ی بسیاری از اهالی سینما برای آینده ی فرهادی اظهار نگرانی کنند و بگویند که بعد از این فیلم بعید است او دوباره بتواند به چنین اوجی دست پیدا کند، اما...

اما " دربارۀ الی... " قلب ها را شکست، (خبرگزاری فرانسه) فیلمی که آغاز موج نوی سینمای ایران نامیده شد، (رئیس هیئت داوران جشنواره ی برلین) فیلمی که بهترین اثر سینمایی سال 2009 جهان خوانده شد: یک شاهکار، (دیوید بوردول در وبلاگ شخصی اش) فیلمی که لایق جایزه ی خرس طلایی برلین بود. (هفته نامه ی اشپیگل آلمان) و...

بدون شک " دربارۀ الی... " یکی از تلخ ترین فیلم های سال های اخیر است. اولین توصیفی که بعد از دیدن فیلم به ذهنم رسید همان " تلخی بی پایان " بود.

در ایران هم با وجود مخالفت دولت و پادرمیانی شخص رئیس جمهور سرانجام فیلم در جشنواره ی فجر اکران شد و با استقبال غیر منتظره ی منتقدان رو به رو شد، اما در اختتامیه به دلایل مشخص با وجود نامزدی در 10 رشته توانست تنها 3 سیمرغ بهترین کارگردانی، بهترین صدا و بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را دریافت کند. " دربارۀ الی... " فیلم برگزیده ی اکثر قریب به اتفاق نظرسنجی های سایت ها و مطبوعات بود. نویسندگان و منتقدان ماهنامه ی سینمایی فیلم نیز آن را به عنوان برترین فیلم سال با اختلاف فاحشی نسبت به سایر فیلم ها برگزیدند. (و این ها همه در سالی اتفاق افتادند که فیلم خوب زیاد بود) عده ای از آن به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران و محافظه کارترها یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینمای ایران یاد کردند و اصغر فرهادی این بار با گذر از مرزهای ملی، در جشنواره ی برلین، خرس نقره ای بهترین کارگردانی و در جشنواره ی ترایبیکای آمریکا، بهترین فیلم سال را از آن خود کرد. یک کمپانی آمریکایی از عوامل فیلم خواسته متن فیلمنامه را به انگلیسی ترجمه کنند و برای آن ها بفرستند، چرا که می خواهند فیلم را بازسازی کنند و این ها البته تازه آغاز ماجراست...

پس از کش و قوس های فراوان و کارشکنی های دولت و طیف تهیه کنندگان همسویشان و البته به نفع " اخراجی ها 2 "، فیلم متاسفانه اکران طلایی نوروز را از دست داد و در بدترین شرایط، یعنی خردادماه اکران شد که در حالت عادی نیز به دلیل امتحانات مدارس و دانشگاه ها زمان خوبی برای نمایش فیلم ها به شمار نمی رود، چه برسد به حالا که انتخابات و ناآرامی های اخیر نیز مزید بر علت شده اند.

از همان ابتدا ما با دروغ گفتن و یا راست نگفتن شخصیت ها مواجهیم: سپیده به جمع نگفته که آن ویلا را فقط می توانند یک شب اجاره کنند، و به زن محلی می گوید ما یک تازه عروس و داماد داریم تا جایی برایشان دست و پا کند، الی به مادرش می گوید با اتوبوس و همراه معلم های مهد آمده اند شمال و از او می خواهد به کسی چیزی نگوید. احمد و منوچهر به دروغ به جمع می گوید که مادر الی گوشی را برنداشته و بعدتر به علیرضا می گوید الی تصادف کرده و جمع که از ابتدا چندین بار از رای گیری برای تصمیم گیری استفاده کرده (حتی برای این که شنبه بروند خواستگاری الی برای احمد یا نه!) با رای قاطع اکثریت تصمیم می گیرند به علیرضا بگویند که الی خودش خواسته بیاید و با احمد آشنا شود، با وجود آن که نامزد داشته و آن ها نمی دانسته اند و در این جا تنها سپیده است که مخالفت می کند و از آن ها می خواهد آبروی الی را نبرند، می گوید اصرارهای او باعث آمدن الی شده، الی به شرطی آمده بوده که کسی از این ماجرا چیزی نداند، نتوانسته تو روی سپیده بایستد، اما این ها کارکردی پیدا نمی کنند و سپیده نیز مجبور به تبعیت از جمع در حرکتی که به نابودی اخلاقی تعبیر می شود الی را خائن معرفی می کند.

" دربارۀ الی... "را شاید بتوان برخلاف رویه ی موجود اصول سه پرده ای، فیلمی دوپرده ای البته با نقاط عطف متعدد معرفی کرد که همان نقطه ی میانی دو پرده هم از برترین هاست. این که فیلمنامه نویس گره افکنی اولیه ی آغاز ماجرا را برخلاف الگوی سید فیلدی (که باید در حدود حداکثر دقیقه ی ۱۵ تا ۲۰ یک فیلم ۱۲۰ دقیقه ای انجام شود) تا حدود دقیقه ی ۴۰ به تاخیر می اندازد شجاعتی می خواهد که کمتر کسی دارای آن است، این که مقدمه چینی داستان ۴۰ دقیقه ادامه پیدا کند کاملا برخلاف الگوی کلاسیک فیلمنامه نویسی است که می گوید مقدمه چینی در ۱۰ دقیقه ی اول باید به طرح داستان برسد. پرده ی اول به شادی ها، خوشی ها و مسخره بازی های جمع می پردازد، اما پس از نقطه میانی است که شخصیت ها نیمه ی تاریک خود را به ما نشان می دهند، با هم دعوا می کنند، گرمی و دوستی اولیه شان از بین می رود، و همدیگر را به دلایلی کوچک و بعضا بی معنا مقصر در ناپدید شدن الی می دانند. سکانس غرق شدن آرش، فرزند کوچک شهره و پیمان در این نقطه ی مرکزی فیلم پس از آن بادبادک بازی مرموز الی و صدای بلند توپ والیبالی که نازی را نیز همچون ما به وحشت می اندازد، به راستی هولناک است. نفس ما هم در سینه حبس می شود و مانند مردهایی که به آب می زنند می خواهیم کاری برای نجات آرش انجام دهیم. و تنها پس از پایان این ماجراست که ناگهان متوجه غیبت الی می شویم و حدس می زنیم که او برای نجات آرش خود را به آب زده و خود قربانی شده. که البته این فرض تا پایان فیلم چندین بار جابه جا می شود و الی را از یک دختر معصوم خجالتی فداکار به دختری فریبکار و خائن و دروغ گو تبدیل می کند، حال آن که به قول فرهادی، متهم حاضر نیست که از خود دفاع کند و این جمع دانشجویان سابق دانشکده ی حقوق (که واقعا هم دمشان با این قضاوت فاجعه بار گرم!) به راحتی الی را نابود و در مورد او تصمیم گیری می کنند.

اما به قول هوشنگ گلمکانی فیلم می توانست عنوان دیگری هم داشته باشد: دربارۀ سپیده. چرا که این سپیده است که الی را دعوت کرده، باعث جا پیدا نکردن اولیه ی جمع شده، از رفتن الی جلوگیری کرده، ساک او را قایم کرده، آنچه را دربارۀ الی و نامزد داشتنش می دانسته به هیچ کس نگفته، از همه بیشتر از مرگ احتمالی الی آسیب دیده و در نهایت نیز در مقابل بردن آبروی او در مقابل نامزد، خانواده و دوستانش ایستاده، اما به خواست جمع کوتاه آمده و حقیقت را قربانی کرده. و اوست که در پایان درخشان فیلم، تنها، پشت به ما، با باری از عذاب و اندوه، پشت میز آشپزخانه نشسته، در حالی که دیگران بیرون سعی می کنند ماشین را از گل در بیاورند. و مسلما اگر گلشیفته فراهانی این چنین هنرمندانه این نقش را بازی نمی کرد، سپیده، سرفه هایش، بغضش و... این طور در ذهن ما ماندگار نمی شد، تا جایی که حتی بازی ترانه علیدوستی در نقش الی، نیز در سایه ی بازی او قرار گرفته که خب البته جای کار کمتری هم داشته.

شهاب حسینی بی شک، بهترین بازی تمام عمرش را به عرضه می گذارد، برای آن که تاثیر کارگردان را در بازی او ببینید، کافی است بازیش را در این جا با " سوپر استار " مقایسه کنید. کلیشه است اگر بگویم این جا همه زندگی می کنند؟

پیمان معادی که برای اولین بار است روی پرده می رود چه طور این قدر عالی بازی کرده؟ مریلا زارعی چه طور این قدر راحت به ما می باوراند که مادر دو بچه است و این که بیش از همه نگران بچه اش است و دچار این شک که دیگران فرزندش را مقصر این ماجرا می دانند. و البته آن صحنه ی دعوای زن و شوهری بین پیمان و شهره در آشپزخانه نیز در میان آن قیل و قال به یاد ماندنی است.

احمد مهران فر و رعنا آزادی ور هم با وجود این که کمتر از همه امکان بروز دارند، به خوبی از پس اجرای نقش خود بر می آیند.

و صابر ابر هم که در پایان نامش می آید، به قولی گویا قرار نبوده از ابتدا علیرضایی در فیلم باشد و دست سرنوشت او را به فیلم تحمیل کرده. اگر از اول به همان ویلای اصلی رفته بودند، اگر ویلایی کنار آب نگرفته بودند، اگر سپیده می گذاشت الی همان روز صبح برود، اگر مادرش با سپیده برای خرید نرفته بودند، اگر نازی آرش را کنار آب رها نکرده بود، اگر آرش جلوتر نمی رفت، اگر الی غرق نشده بود، دیگر علیرضایی در فیلم نبود. از ویژگی های فکری اصغر فرهادی اعتقاد به سرنوشت و جبرگرایی است، که در فیلم نیز در سیر ماجراها و تا حدودی در شخصیت نازی (با آن خوابش در مورد افتادن دندان که به مرگ و فاجعه تعبیر می شود) تجلی یافته.

لحظات ناب زیادند، و از بهترین ها، سکانس پانتومیم (به قول آرش پِنتامین) است که به رابطه ی احتمالا سرد الی و مادرش، مرگ قریب الوقوع، و... اشاره می شود. آنجا که علیرضا می گوید: " نترسین، من حالم از این بدتر نمی شه. "، آن جا که الی با حیا در ماشین سرانجام از احمد سوالی در مورد علت جدایی اش می پرسد. شرم احمد در مواجهه هایش با الی، وقتی امیر دستش را روی چشمان پیمان می گذارد که آرش را نبیند، آن جا که امیر پس از کتک زدن همسرش می گوید: " یک کاری کرد روش دست بلند کنم "، آن جا که در پایان سپیده ی در هم شکسته از علیرضا می خواهد بنشیند و...

فیلم عین زندگی است: وقتی الی دارد خرده شیشه ها را می آورد داخل آشپزخانه، نازی که در حال بیرون رفتن است به او می خورد، این که به هنگام باز کردن در، قفل زنگ زده، این که پسر محلی که در را باز می کند، شیشه می شکند، این که الی دارد به دست هایش کرم می مالد، این که بچه نمی خواهد کسی او را بدون لباس ببیند، این که آرش به هنگام پرس و جوی پدرش از ماجرا، بی تفاوت خود را قوس می دهد، این که پیمان برای آوردن او از کنار دریا به فحش و زور متوسل می شود، این که شخصیت ها به دستشویی می روند، این که وسط حرفشان سرفه شان می گیرد، این که نمی توانند جلوی خنده شان را بگیرند، همه و همه زنده بودنشان را به ما می باوراند.

نورپردازی و فیلمبرداری و طراحی صحنه و لباس و... همه در دو بخش فیلم کاملا در خدمت مضمون اثرند، در نیمه ی اول رنگ ها شاد، زنده، آسمان افتابی، دریا دوست داشتنی تر (البته هم چنان تهدیدگر)، فیلمبرداری ها عموما کادربندی شده و ثابت، معمولا روی پایه اند، در حالی که در نیمه ی تلخ دوم، لباس ها تیره تر، آسمان ابری، دریا خشن و فیلمبرداری روی دست و با کادرهای متحرک است و این ها همه از همان نقطه ی عطف آغاز می شوند. اما من احساس می کنم نیمه ی دوم فیلم می توانست در تدوین اندکی کوتاه تر از این شود. (در حالی که جواد طوسی برای مثال می گوید نیمه ی اول فیلم باید کوتاه تر شود!)

به راستی اگر فیلم در جایی غیر از آن ویلای تاریک دودزده، با آن در و پنجره ی ناامنش در شمال کشور رخ می داد، اگر بازیگرانی به جز این ها نقش ها را بازی می کردند، " دربارۀ الی... "، " دربارۀ الی... " می شد؟

عدم استفاده از موسیقی نیز اگرچه کار کارگردان را در حس سازی مشکل تر می کند، اما از اصول ساختن فیلم های رئالیستی است، چرا که در واقعیت ما موسیقی نمی شنویم، مگر آن که در خود صحنه موجود باشد، مثل صدای ضبط ماشین احمد و یا...

" دربارۀ الی... " مسلما فیلمی جهانی است و گواه این مدعا نیز موفقیت همه جانبه ی بین المللی اش است، اما حقیقتا هدف اولش این است که تصویر لرزان  ایرانیان طبقه ی متوسط را برای تماشاگران ایرانی به تصویر بکشد.

عنوان فیلم در ابتدا " مجهول الهویه " بود که بعدتر به تشخیص خود فرهادی به " دربارۀ الی... " تغییر پیدا کرد. شاید این عنوان از آن دیالوگ سپیده می آید که: " حالا چی فکر می کنه دربارۀ الی...؟! " و این سوالی است که هر کسی از خود خواهد پرسید و درباره ی همه ی شخصیت های دیگر و نه فقط الی: آیا نازی و منوچهر را بی تفاوت و بی رحم می دانیم یا منطقی و خونسرد؟ علیرضا (نامزد الی) را همان طور می دانیم که سپیده وصف کرد، آیا او واقعا الی را اذیت می کرد، یا آن ها همدیگر را دوست داشته اند؟ آیا به سپیده حق می دهیم که در برابر خواست اکثریت کوتاه می آید و به علیرضا دروغ می گوید و باعث نابودی شخصیت الی می شود و یا به جمع حق می دهیم که محق جلوه دادن خود را از آبروی مرده برتر می داند؟ آیا مثل پیمان فکر می کنیم الی با آمدن به این مسافرت واقعا آدم ... بوده و یا مثل سپیده الی را محذور؟ اصلا بر فرض الی به خواست خود آمده، او را محق می دانیم یا خائن؟ امیر را در برخوردهایش با سپیده که حتی تا کتک زدن او نیز پیش می رود، محق می دانیم یا زورگو؟ آیا بین احمد و سپیده رابطه ای وجود دارد یا حداقل وجود داشته؟ چرا سپیده این قدر اصرار به وصلت احمد و الی دارد؟ سپیده را بازیگوش و بی فکر می دانیم با باتدبیر؟ آیا الی واقعا برای نجات آرش خود را به آب زده؟ حتی این که آیا واقعا در انتها علیرضا با الی رو به رو  می شود یا کس دیگری؟ آیا سپیده هنوز هم به ما دروغ نمی گوید؟ و ما در نهایت همه ی تقصیرها را گردن چه کس یا کسانی می اندازیم؟ و همین طور الئ آخر...

این سوالات پاسخ قطعی ندارند، اما ما به عنوان کسانی که درگیر فیلم شده اند، خواسته یا ناخواسته جهت گیری هایی نسبت به این کنش ها و واکنش ها داریم که به قول امیر پوریا می تواند تستی شخصیت شناسی برای روان شناسان هم باشد!

این که ما حتی نام کامل الی را نمی دانیم نیز حربه ی جذاب دیگری است که پس از ماجرای ناپدید شدنش در دوری ما از او کمک می کند. به راستی نام حقیقی او چیست؟!

من برداشت خودم رو دارم، هر کس دیگه ای هم همین طور، اما با پایان این تلخی، (و یا شاید ادامه ی این تلخی بی پایان) حالا شما چی فکر می کنید درباره الی...؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

 

The Second Waltz | Music Upload