تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید... - سندروم خارج رفتن

و خداوند عشق را آفرید...

هر کسو ناکسی رو که می بینی در تلاشه خودشو از این خراب شده خلاص کنه و بره به سمت آزادی، خوشبختی و ثروت.

تو کلاس فرانسه یکی از دخترا که با دوستش هر دو دانشجوی لیسانس مترجمی زبان انگلیسی ان (پیام نور یا غیر انتفاعی البته) داشتن با یه خانوم در مورد دخترش که بلژیک درس می خونه، حرف می زدن و راجع به این که چه جوری می تونن برن کانادا و اقامت گرفتن الآن چه طوره و فلان و بهمان.

یکی از دخترا می گفت این جا هیچ چیز به درد نمی خوره، حتی حاضر نیست به عنوان استاد دانشگاه هم برای یه لحظه این جا بمونه. (همون جریان معروفه که این موجودات ابله حاضرن مثلا تو کانادا تو رستوران ظرف بشورن ولی تو ایران حتی استاد دانشگاه هم نباشن!)

نمونه ها زیادن، البته مسلما بیشتر بین جوونا. همه می گن ما این جا آینده نداریم، زندگی نمی کنیم، باید بریم. آخه این قدر لوس بازی دیگه واقعا مسخرست. فکر کردین کی هستین؟ جزو نوابغ تشریف داشتین و علامه ی دهر هستین که به زور پول و معلم خصوصی و ... تازه پیام نور قبول شدین و حالا دارین اینجا تلف می شین؟! این قدر غر زدن به دولت و مردم و هزار کوفت و زهر مار دیگه خب که چی؟!

وقتی همه با یه عالمه ادعا فرار می کنن(البته بیشتر مغزها مد نظره نه لوس ها!) و بعد چند سال پشیمون می شن در حالی که نه راه پس دارن نه پیش، کی باید این چیزا رو درست کنه؟

همه ی این حرفا که ما بدبختیم و این جا کار پیدا نمی شه و ... مزخرفه. اگر توی همون رشته ای که چندان پول ساز هم نیست، دختره مثل آدم درس بخونه و تو یه دانشگاه خوب مدرک بالا بگیره امکان نداره کار خوبی در سطح تدریس دانشگاهی پیدا نکنه، مشکل ما اینه که مردم با مدرک کاردانی گفتاردرمانی واحد کلتپه ی دانشگاه آزاد انتظار دارن همه بیان بهشون التماس کنن که بیان کار کنن و ماهی 1 میلیون هم حقوق بگیرن!

مشکل از دولت و مردم و بی کاری و ... نیست، مشکل از خودمونه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 11:36 قبل از ظهر  توسط real lover  | 

 

The Second Waltz | Music Upload