تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید...

و خداوند عشق را آفرید...

اخطار: از اون جايي كه اين پست كمي خشنه، چنانچه احساس مي كنيد عقايد ديني تون زود جريحه دار مي شه، زحمت بكشيد نخونيد.

واقعا بحث كردن درباره ي مزخرفات ۱۴۰۰ ساله كه نه با عقل و منطق جور در مي ياد و نه با وجدان و انسانيت و نه با شرايط زمانه، خجالت آور نيست؟

مساله كسايي نيستن كه سرشونو مثل كبك زير برف كردن و عقل و شعورشونو به عاريه دادن، مساله كساني هستن كه خودشون جنجال به پا مي كنن و به بخش هاي مختلف شريعت ايراد مي گيرن و از طرف ديگه به كمال كتاب آسماني و فرستادگان پاك و بي همتا شهادت مي دهند و مي گن ما بد عمل مي كنيم! (كمونيست ها هم هميشه مي گن استالين بد عمل كرده، وگرنه ماركس راست مي گفته)

روزي ابلهان درباره ي بي اعتبار بودن نظريه ي پيدايش انسان از نسل آدم و حوا سخن مي گويند، روزي ديگر از بي دليل بودن عصمت فرستادگان الهي، روزي ديگر از تناقضات بي شمار بحث جبر و اختيار در شريعت مبارك، روزي ديگر درباره ي اين كه چرا برقراري رابطه ي جنسي با كنيزان بدون رضايت آن ها و حتي بدون صيغه مجاز است،روزي ديگر.....

اين تناقضات ابعاد انساني، حيواني، مذهبي، امروزي با همديگه خيلي زياده و من هم خيلي وقته تصميم گرفتم به بديهيات نپردازم، اما خب انگار نمي شه!مي گن تفكر ماركس قرن نوزدهمي به موزه رفته، بعد ما از تفكر عقب مونده ي تازيان ۱۴۰۰ سال پيش پيروي مي كنيم.

لب كلام محترمانه ش اينه كه مثل نيچه بگيم انگار هنوز خبر مرگ خدا به اينا نرسيده. (هرچند كه حالا نيچه هم مرده!)

نكته: اگر فكر مي كنيد من خودمو برتر از اين ابلهان مي دونم دقيقا درست فكر مي كنيد! اگر هم احساس مي كنيد بهتون برخورده يا توهين شده، من اول پست هشدار داده بودم، كسي دعوتتون نكرده.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

یکی از مهم ترین نقاط قوت " شمس العماره " شخصیت پردازی عالیشه که با حضور بازیگران مناسب و بازی های خوبشون تکمیل شده. گرچه گاها مشکلاتی در زمینه ی شخصیت پردازی بازیگران مهمان مشاهده می شه که چندان برجسته نیست.

طراحی صحنه و لباس هم برخلاف سایر سریال های روتین تلویزیونی به خوبی پرداخته شده، کافیه به لباس های رحمت و زینت، خدمتکاران خونه، با خانواده ی گشایش و خصوصا لیلا، دختر جوان امروزی (که هر دفعه یک لباس تنشه!) توجه کنید. آب و رنگ نماها هم خیلی خوشاینده و البته با تم سریال هم جور در می یاد.

در این مجموعه تا حد امکان از شعار دادن و جانماز آب کشیدن جلوگیری شده و همه ی این ها باعث شده سریال " شمس العماره " به یکی از معدود سریال های برتر سال های اخیر رسانه ی ملی تبدیل بشه.

اما از بعضی ضعف های اثر هم نمی شه گذشت، یکی این که ریتم سریال گاها دچار افت می شه، چرا که فیلمنامه توان لازم رو برای فراهم کردن مصالح 70 قسمت نداره.

مورد دیگه هم پایان بندی اکثر قسمت هاست. یکی از مهارت های مهم سریال سازی، پایان بندی مناسب هر قسمته تا با تعلیق به وجود آمده، بیننده مشتاق دیدن قسمت بعد بشه، اما در " شمس العماره " در بیشتر قسمت ها این مساله رعایت نمی شه. این مشکل در این جا باز هم بیشتر متوجه فیلمنامه س تا تدوین.

در این مورد خاص " دلنوازان " کاملا طبق الگو قرار می گیره.

با این وجود " شمس العماره " نشون می ده که هنوز هم با وجود آشغال هایی چون " زندگی شیرین "، " چهارچنگولی "، " کلاهی برای باران " و... می شه طنزی آبرومند ساخت، حتی اگر تو تلویزیون باشه!

+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

شخصیت پردازی: کاراکترها عموما وجه مشخص تیپیک دارند، از مهتاب گرفته که دختر خوب نمونه ی عقل کل چادریه تا رامین و روشنک که دو تا جوون لجباز گستاخند و  جهان ملک پور که ریش داره و امورو به رضای خدا واگذار می کنه ...

بازیگری: در کل بدک نیست و شاهرخ استخری کاملا با نقش بهزاد جور در می یاد، اما باید این سوالو پرسید که آیا قادر هست نقش های متفاوت دیگه ای هم بازی کنه و یا فقط مثل سیاوش خیرابی همین یه مدل نقش اوج کارشه؟

طراحی لباس: واقعا خارق العاده ست! هیچ تفاوتی در لباس دختران پولدار سریال با یلدای تنگدست وجود که نداره هیچ، حتی گاهی برعکس هم هست.

چهره پردازی: مخاطب آن قدر کودن فرض شده که برای مشخص کردن آدم خوبه و آدم بده، کافی است ببینید کدوم یکی ریش و پشمی داره (جهان) و کدوم یکی ریشاشو می تراشه (اتابک)!

سنت و مدرنیته: تصمیم بهزاد در رد ازدواج سنتی - خانوادگی ترتیب داده شده با دختر پاک و مومنی چون مهتاب و ایستادن تو روی خانواده برای ازدواج با دختری که خودش انتخاب کرده، بدون شک تصمیمی قابل تحسینه (از نظر مدرنیته مسلما!)، اما سریال متاسفانه تمام تلاش خودشو می کنه تا هم چنان به مخاطبان ساده پسندش به زور بباورونه که " دیدین چی شد؟ به سنت پشت کرد و جیز شد. " پس سنت هم چنان پیروز است!

پی نوشت: دارم تمام تمام تمام تلاشمو می کنم که کوتاه و مختصر بنویسم، خیلی زور زدم این قدر شد! می خواستم یه مطلب مقایسه ای بین " شمس العماره " و " دلنوازان " بنویسم که برای جلوگیری از اطلال مطلب فعلا به همین کفایت کنید!

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

اين حس نوستالژيك سال گذشته با يه فلاش بك به حقيقت يكشنبه ي اين هفته بدل شد و فعلا كه کات ندادن...

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

۱. چرا فکر می کنم پاییز تا حالا هیچ وقت این قدر قشنگ نبوده؟! سر کلاس عادل عاشق، برگای نارنجی و طلایی بیرون پنجره توی باد می رقصیدند.

      پاییز در ارتفاعات گیلان

بقیه ی عکسا رو اینجا ببینین.

۲. استاد سلفژ۲ و تئوری موسیقی ۲مون، آقای همدانچی، هیچ وقت تا حالا برای موسیقی نه برای سلفژ و نه برای پیانو معلم نداشته که در هر دو استاده. وقتی شروع به یادگیری پیانو کرده، چون ساز نداشته و کی برد هم اون موقع نبوده، روی یک کاغذ کلیدهای پیانو رو نقاشی کرده بوده و با اون تمرین می کرده. اولین بار زمان دانشجویی ساز گرفته و سه ماه بعدش تو دانشگاه قطعه اجرا کرده. اجراهاشو ندیدین که بفهمین من چی می گم! اطلاعاتی داره که به قول معروف تو دکان هیچ عطاری پیدا نمی شن! البته خودش هم می گه که افتخار نمی کنه که بدون معلم همه چیزو یاد گرفته، چون اگه معلم داشت الآن اینجا نبود. اگر هم چین کسی امکانات داشت، واقعا الآن کجا بود؟!

                     گرند پیانو

 

۳. نمی دونم این چه طلسم شومیه که منو گرفته. من در بدترین سال های تولیدات سینمایی هم دیگه حداقل حداقل ماهی یه بار می رفتم سینما، ولی امسال الآن بیشتر از ۳ ماهه که سینما نرفتم. دلم برای بوی سالن سینما تنگ شده. آخرین فیلمی که دیدم " درباره الی... " بود برای بار چهارم تو مرداد.

هر دفعه که می خوام برم یه اتفاقی می افته، نمی شه. " تردید " رو می خواستم دوباره ببینم، " بی پولی " رو، " خاک آشنا " رو...

      درباره الی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

چه روز خوبی بود امروز، تو دانشکده.

چه قدر راحت می شه آدما رو دوست داشت و چه قدر راحت می شه ازشون متنفر شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

تا حالا كلا دو تا استاد معارف تو دانشگاه داشتم. يكي براي انديشه اسلامي ۱ و آيين زندگي و يكي ديگه هم براي انديشه اسلامي ۲. ولي خب هر دو شون گوش شيطون كر گرايشات الحادي ضايع از خودشون بروز دادند. به همين دليل كلاس هاي معارفي كه خيلي اوقات تبديل به كلاس بحث مي شه، در واقع اين دانشجويان كودن ما هستند كه از دين دفاع مي كنند و اين استاده كه گرايشات الحادي داره و بعضا درس خونده ي حوزه ي علميه هم بوده!

من باب مثال توجه كنيد به تعدادي از ادعاهاي ايشان:

- شما تا وقتي به سني نرسيديد كه قدرت تحقيق و مطالعه داشته باشيد، دين و مذهبتون ارثيه، ولي وقتي به حدي از رشد و عقل رسيديد و بررسي كنيد، اگر ديديد دين ديگري از اسلام برتره، هيچ اشكالي نداره انتخابش كنيد!

- ميليون ها نفر تو دنيا هستند كه دين كه ندارند هيچي، خدا و پيامبرو هم قبول ندارند، ولي بسيار انسان هاي درستكار، اخلاقي و پاكي هستند. (جالب اين جاست كه تو كلاس free discussion ما كه دانشكده ادبياتي هستيم، و همون طور كه مي دونيد جديدا مي گن كل علوم انساني اومانيستي و در نتيجه خداناباورانه هستند (چندان هم بي راه نمي گن البته)، عده اي با قاطعيت مي گفتند ممكن نيست كسي خدا رو قبول نداشته باشه و آدم خوبي باشه!  بلاهت تا به كجا ميرود؟!)

- افرادي كه به وجود خدا و دين و قيامت و ... پي نبرده اند، اگر انسان هاي خوبي باشند و صرفا معيارهاي انسانيت را رعايت كنند، حتما بهشتي هستند.

- اگر كسي امروز گرايشات عارفانه داشته باشد و وجودش سرشار از عشق به خدا، مسلما حكومت ديني فعلي با آن برخورد مي كند.

- سوال يكي از دانشجويان: " استاد، به نظر شما اسلام دين كامليه؟ " پاسخ حضرت استاد: " نه، معلومه كه نه! "

- احاديثي كه با عقل مخالفت دارند رو بايد ۱۰۰ درصد كنار بگذاريم!

(به يه نمونه از احاديث نقل شده ي جناب استاد توجه كنيد: فردي از امام رضا پرسيد اين هفت آسمان كه مي گن به چه معنيه؟ ايشان فرمودند مثل پياز كه روي هم لايه داره، آسمان هم يك لايه روي لايه ي ديگر و همين طور تا هفت لايه است!)

و اين نكته ي جذاب آخر هم امروز استاد فرمودند:

- برتراند راسل، فيلسوف ملحد انگليسي، اواخر عمرش با سوال يك مصاحبه گر زن مواجه شد: " حالا كه ديگه چيزي از عمر شما نمونده، اگر وقتي مرديد، ديديد كه خدا و آخرت و اينا همه درستند، چي كار مي كنيد؟ " راسل هم جواب مي ده: " من خدا رو توجيه مي كنم، بهش مي گم تو اگه واقعا مي خواستي من مومن باشم، چرا اين پيامبراتو اينا رو يك مقدار قوي تر با استدلال هاي روشن تر و محكم تر قرار ندادي تا من توجيه بشم و يا حداقل چرا عقل منو پايين تر از اين ندادي كه در سطح مردم عامي  باشم و اين ها رو قبول كنم؟ شما كه مي گيد خداتون عادله، پس منو مجازات نمي كنه!"

استاد سپس فرمودند: " خب بله، راسل راست مي گه، مو لاي درز استدلالش نمي ره، راسل بهشتيه چون به اصول اخلاقي كه در فلسفه ش گفته (ظلم نكردن به ديگران و حقيقت جويي) پايبند بوده!

خداوند همه ي اساتيد محترم الهيات رو به راه راست هدايت فرمايد! 

توجه: اين پست به تدريج كامل شده و مي شود...

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

حسرت ها كه فراوونن، ولي چيزي كه الآن تو مخيله ي بنده گنجيده، حسرت هاي انتخاباتيه.

در ضمن اينو هم بگم كه مي خوام يه پست بالاخره راجع به اون انتخابات كذايي بذارم، حالا كه ديگه التهاب تقريبا فروكش كرده، ولي خب خيلي چيزاي ديگه هم مي خوام كه ...  وقتي فكر مي كنم چند تا "قسمت اول" و "ادامه دارد" و از اين چيزا نوشتم و هيچ كدوم هيچ دنباله اي نداشتن، خب يك كم واقع بين مي شم ديگه!

خب تا باز طبق معمول از موضوع پرت نشدم و مطلب ۳ خطي م ۳۰ خطي نشده، رفتن سر اصل مطلب اختيار مي شه:

يك نكته ي ديگه فقط ببخشيد  اين كه براي چندمين بار مي گم من اينجا هرجور دلم مي خواد مي نويسم، خيلي وقت ها هم مخاطب مشخصي ندارم (حتي شايد به قول گدار مخاطبم خودمم! گدار بود مي گفت ديگه نه؟) اگه حرفام، طرز نوشتنم، اين ريختيه، و شما خوششون نمي ياد، بي ادبانه مي گم، به من مربوط نيست.

حالا و بالاخره اصل مطلب :

مي خواستم از حسرت بزرگ از دست رفتن دوران خاتمي (دوره ي اول رياست جمهوريش بگم)، دوراني كه سنت داشت به پايان خودش مي رسيد، يكي از تقبيح تقليد ميمون وار از عقايد ۱۴۰۰ ساله، يكي از برگزاري تظاهرات عليه خدا، يكي از فاشيستي بودن حكومت اسلامي، يكي از به موزه پيوستن تفكر خميني، يكي از ختم شدن راه سياست ايران به سكولاريسم، و يكي از تاسفش از نمردن خدا در جامعه ي ايران و...

درست و غلط، حق و باطل و اين مزخرفات منظورم نيستن. همه ي اين ها به مدرنيته ختم مي شد، كه با تصميم مردم  به باد رفت. مسيري كه بايد پيموده بشه رو سال ها عقب انداختند. حتي اگر معين در انتخابات سال ۸۴ پيروز مي شد...

ولش، بي خيال، به قول قرآن:

ان الله لا يغير ما بقوم، حتي يغير ما بانفسهم

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

با عرض معذرت از تاخير (نظرتونو امروز ديدم!) اين لينك داستان:

http://haytom.us/showarticle.php?id=73

اميدوارم دير نشده باشه!

پ.ن.: خوشحال مي شم اگه آشناياني كه كامنت مي ذارن اسمشونو هم بگن، البته فضوليه، ولي خب ديگه!

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

 

The Second Waltz | Music Upload