«پیش رفتن را چو پیشان بسته اند بازگشتن را چو پایان بسته اند»
(دیوان عطار، غزل 297)
وضعیت تعلیقی نسل جوان امروز درایران و جهان! راه مدرنیته و پست مدرنیته به سمت جلو بسته است، به سنت و تقلید گذشته نمی توان بازگشت، وضعیت تعلیق با «راه سوم» تغییر می یابد. نسل گذشته، در غرب آخرین نسلی بود که چالش پست مدرنیته مدرنیته را به فرجام نهایی رساند و در شرق و ایران نیز چالش سنت مدرنیته با این نسل به پایان رسید. و در هر دو موقعیت، راه سوم نه به سمت یکی ازطرفین چالش بلکه با فراوری از تقابل آن ها و رسیدن به ساحتی جدید شکل گرفت. آن بخش هایی از نسل امروز که هنوز چالش های فوق را ادامه می دهند، در واقع "نو" نیستند. نو بودن به معنای نوین اش امروز فرا روی از بازمانده های ملال آور نسل های قبل است. ( در عین حال که حفظ دستاورد های حقیقی گذشته تاکنون همواره ریشه ها و پای بست های تفکر نو را تشکیل می دهد.)
اگر شعار عصر مدرن این بود، «خدا مرده است، زنده باد انسان»، این مفهوم در واقع پایان تفاسیر قرون وسطایی کلیسا را از خدا اعلام می کرد؛ در ادامه عصر مدرن دوران پست مدرن فرا رسید که هم نقدی بر مدرن بود وهم پایان آن! گرایش پسامدرن ها و پساساخت گراها به هستی شناسی عرفانی تکمله ای بود بر جهان بینی های ماتریالیستی عصر مدرن که سرانجام آنان را به ادراک تازه ای از کلیت هستی، روح و حقیقت آن و خدا رسانید. پایان پست مدرن بازگشت به خدا بود با نگاهی نو! هایدگر از آخرین فلیسوفان نسلی بود که در پایان کار احساس کرد رهایی از ورطه هولناک بی معنایی و بن بست های تفکر مدرن تنها با خدایی جدید ممکن است (تفسیر او را تصحیح می کنیم و می گوییم: با تفسیری جدید از خدای همیشه حاصر در هستی و همواره رهایی بخش)! « آنان که بماندند پس پرده پندار/ احوال سراپرده اسرار ندانند» (دیوان عطار، غزل 322)
ادراک نوین از خدا (خورشید بی غروب همواره) با «ظرف های نوین» درونی و ظرفیت های روحی جدید انسان معاصر پیوند دارد. امروز به مدد گسترش های فضایی کیهانی ادراک انسان از هستی، انسان حهانی شده به فراسوی تقسیمات محدود سیاره ای خود رسیده است و به کیهانی شدن می اندیشد. گسترش روحی چنین انسانی معرفت همه جانبه تر و چند بعدی تری از هستی و علت آغازین آن می طلبد؛ رسیدن به این شهود که «اساس هستی بر بی علتی است»! عشق پدیده ای بی علت است و «او» ی قدیم هستی را بر مبنای عشق بنا نهاده است.«بی چونی» قدیم او و بی علتی بنیان «کون» هستی محدوده های شناخت عقلی را نشان می دهد. عقل سرانجام کار شناخت بنیادین را به عشق می سپارد و عشق آدمی را به شهود حیات می رساند. انسان با شناخت عقلانی مقدماتی و با شهود کامل کننده ادراک، هستی را در ابعاد بی شمارش مکاشفه می کند. به این ترتیب، سقف ها ، محدوده ها، بن بست ها، و بحران های شناخت علم و فلسفه با آغاز دوران جدید جای خود را به گشایش های نوین می دهد و چشم اندازهای جدیدی بر امر هستی شناسی گشوده می شود.
عاشقان خداوند همواره از همه تفاسیر عقلی و دینی از خدا فراتر رفته و به یاری عشق به «حق» شهودی ترین و بی مرزترین تفاسیر از او را ارائه کرده اند. فنا در معشوق که خاصیت عشق است راه و روش همه عاشقان حقیقی و پیش از همه فعل خداوند بوده است. انسان عاشق با آموختن در مکتب عشق استاد ازل به فنا از تمام مراتب حیات خود می رسد و با عنایات او بقایی مجدد در هستی می یابد. این حیات جدید که با صفات خدا همراه است و تقیدات و محدوده های مراتب پیشین را ندارد امکانی جدید است که انسان را به فراسوی سیاره خود می رساند و از او موجودی کیهانی می سازد. روشن است که تفسیر عاشقانه و عارفانه از خدا سبب چنین منزلتی برای انسان می شود. و چنین انسانی آمادگی جذب معرفت های کیهانی جدید را دارد. در غیر این صورت، روح محدود انسانی نمی تواند با امکانات بی نهایت کیهان رویارویی مناسب و درخوری داشته باشد. از راه مهرورزی به فضای لایتناهی هستی و موجودات و عناصر گوناگون اش می توان به شهودات و مکاشفات نوین از آن ها نائل گشت. به خواست و مصلحت خداوند تجربه خاص عارفان در اعصار پیشین به تجربه ای عمومی تر تبدیل می شود و انسان های بیشتری با بقای کیهانی جدید می توانند انسان امروز را برای اکتشافات فضایی آینده مهیا سازند.
انسان با روحی به وسعت کیهان می تواند با امکانات مختلف کیهان مواجه شود و به کشف آن ها بپردازد و با این کشفیات در خدمت عشق به هستی و متعالی کردن آن قرار گیرد. هدف خداوند از هست کردن هستندگان تعالی یافتن آنان و اداره امور هستی توسط خودشان است. و اگر انسان تعالی نیابد، روح محدود و نفسانی انسان با سفر به سیارات دیگر فقط بحران های سیاره خود را به نقاط دیگر کیهان انتقال و گسترش می دهد!این جا است که علم "هوا فضا" مشابه علم نجوم و اخترشناسی در ایام گذشته،با عرفان و مکاشفات شهودی از خدا و اسرار او در عالم هستی پیوند می خورد و بدون راه بردن به این ساحت ها پیشرفت حقیقی "فیزیک ـ فضا" ناممکن می شود. جریان مشابهی در همه علوم و هنرها و انواع شناخت بشری به وجود آمده است: یا ادامه بحران ها و بن بست ها و حداکثر دل خوش کردن به دستاوردی جزیی و یا پیوند همه این عرصه ها با انواع شهود و مکاشفه و تفاسیر نوین از خدا و هستی! هستی شناسی وحدت وجودی امکانی انقلابی و متحول کننده حیات انسانی است. از این منظر، می توان تغییراتی وسیع در همه حوزه های ایستا ایجاد کرد. تنها خداست که قادر است انسان را از ورطه ی هولناک بی معنایی و بی مقصدی کنونی وارهاند و راه تعالی و سعادت حقیقی را به او نشان دهد. تنها عشق بی نهایت «او» به ما و عشق جزیی ما به او نجات دهنده ماست...
23/2/88
منبع: سايت جنبش ضد جهاني سازي ايران