تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید...

و خداوند عشق را آفرید...

تا حالا وبلاگ های زیادی داشتم که عده ای به اقتضای موضوعشون و یا احوالات بنده چندی بیشتر نپاییدند. این وبلاگ اما تا به حال بیش از ۳ سال و نیم دووم آورده و البته ادامه هم پیدا خواهد کرد. از اول با خودم قرار گذاشتم این وبلاگو به ساده ترین شکل ممکن نگه دارم و حتی اول ها از گذاشتن عکس هم خودداری می کردم که البته کم کم قوانینم تعدیل شدند!

اما اولین وبلاگی که راه انداختم حدود ۵ سال پیش بود که هنوز هم دوام آورده، هر چند دیگه مثل قبل نیست، چون من عوض شدم، اما دلم نمی یاد...

و بالاخره اصل مطلب این که بعد از بستن وبلاگ زبان فرانسه ، وبلاگ جدیدی راه انداختم که امیدوارم به سرنوشت اون دچار نشه!:

آموزش تئوری موسیقی http://www.musictheory.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط real lover  | 

روشن فكري در جامعه ي ما همواره در ظاهر و باطن به پيروي غرب بوده و هرچند در مقاطع گوناگون تعاريف متفاوتي داشته اما همواره مشخصه ي ناهم خوان بودن با جريان حاكم جزو وي‍‍ژگي هاي آن بوده است.

عموم سال هاي مانده به انقلاب اسلامي، گرايشات چپ و خصوصا ماركسيستي-كمونيستي پرچم مدرنيته را بر دوش حمل مي كردند، اما پس از انقلاب تدريجا و با شكست تفكر كمونيستي در دنيا و خصوصا فروپاشي اتحاد شوروي به تدريج روشن فكري به راست گراييد و همان طور كه امروزه شاهد هستيم، اكثريت نخبگان جامعه از گرايشات ليبراليستي برخوردارند و البته اين از برخورد دو رژيم‍‍ با عقايد چپ و راست نيز پيداست.

اما گروهي در اين ميان معتقدند پيروي ما از غرب در طي مسير از سنت (دين و خرافات و تعصبات و...) به مدرنيته (عقل گرايي، دموكراسي، فردگرايي و...) و سپس نقد آن و رسيدن به جامعه ي پست مدرن/ پسا مدرن/ پسا ساختارگرا/... و حتي بعد نقد آن بيهوده است. اين گروه معتقدند به دنبال رسيدن به ليبراليسمي كه مدت هاست خود غرب به نقد آن پرداخته (و در واقع رفتن راه اشتباه ديگران) بيهوده است.

در حالي كه عده اي ديگر اين سير را مسيري طبيعي براي رسيدن به آنچه كه مد نظر است مي دانند. طرح بحث هاي پست مدرن توسط گروهي از روشن فكران در  جامعه ي نيمه سنتي ما (يا اگر قشنگ تره، در حال گذار به مدرنيته) از ديدگاه اين گروه امري بيهوده است. چه طور مي توان در چنين جامعه اي كه در حال حاضر اوج مطالبات مردم ليبراليسم غرب است و جامعه ي آرماني آمريكاست، از پست مدرنيسم سخن راند؟ مضحك نيست؟

و البته همان طور كه تاريخ نيز نشان داده اين توده هاي مردم هستند كه تحولات سياسي و انقلابات را شكل مي دهند نه نخبگان و روشن فكران. پس به ظاهر در كنار مردم بودن شايد بهتر از طرح مباحثي است كه شرايط زمانه هنوز اجازه ي طرح آن را نمي دهند، هر چند درست باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

«پیش رفتن را چو پیشان بسته اند   بازگشتن را چو پایان بسته اند»

(دیوان عطار، غزل 297) 

وضعیت تعلیقی نسل جوان امروز درایران و جهان! راه مدرنیته و پست مدرنیته به سمت جلو بسته است، به سنت و تقلید گذشته نمی توان بازگشت، وضعیت تعلیق با «راه سوم» تغییر می یابد. نسل گذشته، در غرب آخرین نسلی بود که چالش پست مدرنیته  مدرنیته را به فرجام نهایی رساند و در شرق و ایران نیز چالش سنت  مدرنیته با این نسل به پایان رسید. و در هر دو موقعیت، راه سوم نه به سمت یکی ازطرفین چالش بلکه با فراوری از تقابل آن ها و رسیدن به ساحتی جدید شکل گرفت. آن بخش هایی از نسل امروز که هنوز چالش های فوق را ادامه می دهند، در واقع "نو" نیستند. نو بودن به معنای نوین اش امروز فرا روی از بازمانده های ملال آور نسل های قبل است. ( در عین حال که حفظ دستاورد های حقیقی گذشته تاکنون همواره ریشه ها و پای بست های تفکر نو را تشکیل می دهد.)

   اگر شعار عصر مدرن این بود، «خدا مرده است، زنده باد انسان»، این مفهوم در واقع پایان تفاسیر قرون وسطایی کلیسا را از خدا اعلام می کرد؛ در ادامه عصر مدرن دوران پست مدرن فرا رسید که هم نقدی بر مدرن بود وهم پایان آن! گرایش پسامدرن ها و پساساخت گراها به هستی شناسی عرفانی تکمله ای بود بر جهان بینی های ماتریالیستی عصر مدرن که سرانجام آنان را به ادراک تازه ای از کلیت هستی، روح و حقیقت آن و خدا رسانید. پایان پست مدرن بازگشت به خدا بود با نگاهی نو! هایدگر از آخرین فلیسوفان نسلی بود که در پایان کار احساس کرد رهایی از ورطه هولناک بی معنایی و بن بست های تفکر مدرن تنها با خدایی جدید ممکن است (تفسیر او را تصحیح می کنیم و می گوییم: با تفسیری جدید از خدای همیشه حاصر در هستی و همواره رهایی بخش)! « آنان که بماندند پس پرده پندار/ احوال سراپرده اسرار ندانند» (دیوان عطار، غزل 322)

   ادراک نوین از خدا (خورشید بی غروب همواره) با «ظرف های نوین» درونی و ظرفیت های روحی جدید انسان معاصر پیوند دارد. امروز به مدد گسترش های فضایی  کیهانی ادراک انسان از هستی، انسان حهانی شده به فراسوی تقسیمات محدود سیاره ای خود رسیده است و به کیهانی شدن می اندیشد. گسترش روحی چنین انسانی معرفت همه جانبه تر و چند بعدی تری از هستی و علت آغازین آن می طلبد؛ رسیدن به این شهود که «اساس هستی بر بی علتی است»! عشق پدیده ای بی علت است و «او» ی قدیم هستی را بر مبنای عشق بنا نهاده است.«بی چونی» قدیم او و بی علتی بنیان «کون» هستی محدوده های شناخت عقلی را نشان می دهد. عقل سرانجام کار شناخت بنیادین را به عشق می سپارد و عشق آدمی را به شهود حیات می رساند. انسان با شناخت عقلانی مقدماتی و با شهود کامل کننده ادراک، هستی را در ابعاد بی شمارش مکاشفه می کند. به این ترتیب، سقف ها ، محدوده ها، بن بست ها، و بحران های شناخت علم و فلسفه با آغاز دوران جدید جای خود را به گشایش های نوین می دهد و چشم اندازهای جدیدی بر امر هستی شناسی گشوده می شود.

   عاشقان خداوند همواره از همه تفاسیر عقلی و دینی از خدا فراتر رفته و به یاری عشق به «حق» شهودی ترین و بی مرزترین تفاسیر از او را ارائه کرده اند. فنا در معشوق که خاصیت عشق است راه و روش همه عاشقان حقیقی و پیش از همه فعل خداوند بوده است. انسان عاشق با آموختن در مکتب عشق استاد ازل به فنا از تمام مراتب حیات خود می رسد و با عنایات او بقایی مجدد در هستی می یابد. این حیات جدید که با صفات خدا همراه است و تقیدات و محدوده های مراتب پیشین را ندارد امکانی جدید است که انسان را به فراسوی سیاره خود می رساند و از او موجودی کیهانی می سازد. روشن است که تفسیر عاشقانه و عارفانه از خدا سبب چنین منزلتی برای انسان می شود. و چنین انسانی آمادگی جذب معرفت های کیهانی جدید را دارد. در غیر این صورت، روح محدود انسانی نمی تواند با امکانات بی نهایت کیهان رویارویی مناسب و درخوری داشته باشد. از راه مهرورزی به فضای لایتناهی هستی و موجودات و عناصر گوناگون اش می توان به شهودات و مکاشفات نوین از آن ها نائل گشت. به خواست و مصلحت خداوند تجربه خاص عارفان در اعصار پیشین به تجربه ای عمومی تر تبدیل می شود و انسان های بیشتری با بقای کیهانی جدید می توانند انسان امروز را برای اکتشافات فضایی آینده مهیا سازند.

   انسان با روحی به وسعت کیهان می تواند با امکانات مختلف کیهان مواجه شود و به کشف آن ها بپردازد و با این کشفیات در خدمت عشق به هستی و متعالی کردن آن قرار گیرد. هدف خداوند از هست کردن هستندگان تعالی یافتن آنان و اداره امور هستی توسط خودشان است. و اگر انسان تعالی نیابد، روح محدود و نفسانی انسان با سفر به سیارات دیگر فقط بحران های سیاره خود را به نقاط دیگر کیهان انتقال و گسترش می دهد!این جا است که علم "هوا  فضا" مشابه علم نجوم و اخترشناسی در ایام گذشته،با عرفان و مکاشفات شهودی از خدا و اسرار او در عالم هستی پیوند می خورد و بدون راه بردن به این ساحت ها پیشرفت حقیقی "فیزیک ـ فضا" ناممکن می شود. جریان مشابهی در همه علوم و هنرها و انواع شناخت بشری به وجود آمده است: یا ادامه بحران ها و بن بست ها و حداکثر دل خوش کردن به دستاوردی جزیی و یا پیوند همه این عرصه ها با انواع شهود و مکاشفه و تفاسیر نوین از خدا و هستی! هستی شناسی وحدت وجودی امکانی انقلابی و متحول کننده حیات انسانی است. از این منظر، می توان تغییراتی وسیع در همه حوزه های ایستا ایجاد کرد. تنها خداست که قادر است انسان را از ورطه ی هولناک بی معنایی و بی مقصدی کنونی وارهاند و راه تعالی و سعادت حقیقی را به او نشان دهد. تنها عشق بی نهایت «او» به ما و عشق جزیی ما به او نجات دهنده ماست...

23/2/88

 منبع: سايت جنبش ضد جهاني سازي ايران

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

روز/ساعت

۱۰-۸

۱۲-۱۰

۴-۲

۶-۴

۸-۶

شنبه

نگارش پیشرفته

اصول و روش ترجمه

-

سلفژ ۲

-

یکشنبه

خواندن و درک مفاهیم ۳

درآمدی بر ادبیات ۱

آواشناسی

-

-

دوشنبه

آیین زندگی

-

کلیات زبانشناسی ۱

-

N5 فرانسه

سه شنبه

-

اندیشه اسلامی ۲

خواندن و درک مفاهیم ۳

بیان شفاهی داستان ۱

-

چهارشنبه

-

-

تئوری موسیقی 2

سلفژ 2

-

پنجشنبه

-

-

-

-

N5 فرانسه

جمعه

-

-

-

-

-

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 8:48 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

 

The Second Waltz | Music Upload