امروز آخرین روز دانشگاه بود. تا .... ۱۵ فروردین. دلم تنگ می شههههههههههههههههههههههه ![]()
اگر زماني دختر حتي با چادر نيز در حضور پسر نامحرم حاضر نمي شد و شرم و حياي او و داماد حتي به هنگام خواستگاري نيز سر جاي خود بود، اگر هميشه اين والدين بودند كه دختر را براي پسر مي پسنديدند (و حتي گاها دو طرف قبل از مراسم عقدو يك كلمه هم با هم حرف نزده بودند) امروزه، لااقل در تهران همه ي ارزش ها تغيير كرده اند و شايد حتي بتوان گفت تا حدودي نسبي گرايي ارزشي و درواقع عدم قطعيت اخلاق به تدريج گسترده تر مي شود، به گونه اي كه حال حتي بسياري ديگر ازدواج را يك ارزش نمي دانند و روابط عاطفي شان با جنس مخالف راخارج از رسوم رايج پي گيري مي كنند.
اما نبايد از اين مساله غافل شد كه هنوز اكثريت جامعه ي ما سنتي هستند. هنوز اكثريت مردم عشق آزاد را از بدترين گناهان مي دانند، هم جنس گرايي را كه امروز ثابت شده امري طبيعي و ذاتي است به شدت تقبيح مي كنند، ايدئولوژي به جز آنچه از آن مكتب و آيين خودشان است را نمي پذيرند.
اما همين افراد (كه البته اين سنتي و كوتاه بين بودن كه با افتخار تعصب و غيرت مي نامندش بيشتر از ويگي هاي موجودات دوپا از نوع مذكر است) كه ادعاي دفاع از ناموس مي كنند و وقتي به خواهر مادرشان توهين مي شود رگ هاي گردنشان بالا مي زند و اصطلاحا غيرتي مي شوند، خود كثيف ترينند. هميشه كساني كه خود ادعاي اخلاقي بودن و غيرتي بودن دارند همان هايي هستند كه در مورد دخترهاي نامحرم ...
اگر اين طور نبود چرا چند سال قبل كه فيلمي از روابط خصوصي زهرا اميرابراهيمي، يكي از هنرپيشه هاي زن منتشر شد، هر كس از دانش آموز و راننده تاكسي و مسافر اتوبوس و بقال سر كوچه با هم جنسان مذكرشون مشغول تجزيه و تحليل فيلم بودند؟!
مساله اصلا درست يا نادرست بودن كار آن بازيگر نيست، مساله اين است كه هيچ انساني حق ندارد در زندگي شخصي ديگران دخالت كند. وقتي من به چند نفر از همين آدم هاي كثيف گفتم اگر به جاي او فيلم خواهر يا مادر خودشان بيرون مي آمد هم اين قدر با اب و تاب به بررسي جزئيات آن مي پرداختند، قبل از تمام شدن جمله م نزديك بود برخورد فيزيكي پيش بيايد!
كثيف ترين آدم ها همان هايي اند كه ادعاي اخلاق گرايي مي كنند. (در مورد نمونه هاي فرماندهان محترم نيروي انتظامي، امامان معزز جمعه، كشيش هاي مسيحي و مداحان هم كه نيازي به ذكر مثال نيست!)
فكر كنم هيچ چيز جز اين شعر حافظ نتواند اين مساله را به خوبي بيان كند:
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند چون به خلوت مي روند، آن كار ديگر مي كنند
مشكلي دارم، ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي كنند؟
حوصله ي هيچ كس و هيچ چيزو ندارم. همه چيز برام مسخره شده. حوصله ي دانشگاهو هم ندارم.
خودمم نمي دونم چمه. چي مي خوام؟ مي خوام بهم توجه شه يا بي توجهي؟ دوست داشته باشم يا متنفر باشم؟
بعضي ها نمي دونن با كوچيك ترين حرفاي مثلا معموليشون چه قدر منو داغون مي كنن. البته تقصير اونا هم نيست. نيست؟!
از اول قرار بود آدرس اين وبلاگو به هيچ كس ندم، ولي بعد دادم، ولي حالا پشيمونم، چون مي خوام چيزايي بنويسم كه كسي نبايد بدونه.
حالم گرفته است. خيلي وقت بود كه اين طوري نشده بودم و مثل همه ي آدماي ديگه زندگي مسخرمو مي گذروندم، اما حالا...
1. چرا حرفمو به همه رک و پوست کنده نمی زنم؟ چون دلم نمی خواد کسی رو ناراحت کنم.
2. چرا از همه ی دنیا متنفرم؟ چون همه بی شعور و احمقند. وگرنه چرا دنیا به این شکل دراومد؟! خود شیفته ام؟ آره هستم، خب که چی؟!
3. چرا با وجود این که به هیچ چیز اعتقاد ندارم و گاهی فکر می کنم هیچ درست و غلطی وجود نداره، باز هم به خیلی چیزها پایبندم؟ شاید خب چون احمقم!
4. چرا این قدر از دست خودم عصبانیم؟ چون چیزهایی رو که نباید بگم رو می گم و بعد هم همون طور که خودم می دونم پشیمون می شم.
5. چرا از خودم بدم میاد؟ به خاطر همه ی این چیزایی که گفتم و می خوام بگم و مهم تر از همه این که زیادی احساساتی ام. از احساسات حالم به هم می خوره.
6. همیشه به خودم قول می دم وقتی وارد محیط جدید بعدی شدم دیگه دهنمو ببندم و هیچ چیز راجع به خودم نگم. ولی باز دوباره همون میشه که بود.
7. همیشه دلم می خواسته و می خواد که جایی باشم که هیچ کس منو نشناسه، می خوام برای خودم زندگی کنم، بدون دیدن بقیه ای که مجبورم ببینمشون.
8. جدیدا نمی دونم چرا نمی تونم از بعضی ها که همه ش دارند گند می زنند متنفر باشم؟!
9. کاش واقعا می شد همه چیز رو به همه گفت.
10. چرا باید اعصاب خودمو خورد کنم برای این که یه استاد دانشگاه (که مثلا دور دنیا رو گشته و دکتراش رو هم از ادینبورگ گرفته) نصف وقت کلاس بحث آزادشو می ذاره برای این که در مورد جن بحث بشه؟! و وقتی که ازم می پرسه چرا من نظر نمی دم من می گم به این چرندیات اعتقادی ندارم با نگاهی متفکرانه می گه خیلی چیزها رو نمی شه اثبات کرد ولی وجود دارند. اگر این استادمونه، که وای به حال دانشجوهاش. چرا باید عصبانی بشم وقتی هنوز پسرای نفهم کلاس حتی به برابری زن و مرد هم اعتقاد ندارند و می گن اگر مردها نباشند زن ها نابود می شن (!) چه برسه به برتری زنان! و جالب تر این جاست که یکی از خوهران هم می گه زنان زیادی آزادند! پاسخ می شه داد اصلا؟!
خسته ام، از چی؟ از همه چی. از آدم ها، از دنیا، از خودم. کلیشه ست اگه بگم هیچ کس منو درک نمی کنه؟ می خوام یه چیزایی بگم ولی نمی تونم بیانشون کنم. این شر و ورها رو هم خودمم نمی دونم چرا نوشتم. همین طوری برای این که نوشته باشم.
فعلا...
۲. ويژگي اصلي جشنواره ي امسال فرم گرايي اكثر آثار و رو آوردن كارگردانان به سنت شكني هاي ساختاري بود، از " پست چي سه بار در نمي زند " گرفته تا " عيار ۱۴ ".
۳. گفته مي شود برگزاري اين دوره از منظم ترين دوره ها در تاريخ برگزاري جشنواره بوده است. به خصوص از نظر فيلم هاي توقيفي و نرسيده كه شايد " درباره الي... " تنها فيلم مورد دار بود كه بعدا به ليست فيلم ها اضافه شد.
۴. اما هم چنان بايد از اين مساله ياد كرد كه متاسفانه در اين چند سال اخير تعداد فيلم هاي توقيفي به شدت افزايش يافته است كه البته اكثر آن ها نيز از آن كارگردانان مطرح سينماي ايران چون بهمن فرمان آرا، داريوش مهرجويي، سامان مقدم، كمال تبريزي، اصغر فرهادي و.... است.
۵. داوري هاي امسال هم اگر بي توجهي اجباري به فيلم " درباره الي... " را درنظرنگيريم هم چون سال گذشته نسبتا رضايت بخش بوده است.
و اما آرا من در رابطه با برترين هاي بيست و هفتمين جشنواره ي بين المللي فيلم فجر:
(توجه: اين آرا از بين ۹ فيلمي كه ديده ام يعني"وقتي همه خوابيم"، "عيار ۱۴"، "صداها"، "زادبوم"، "پست چي سه بار در نمي زند"، "دوزخ برزخ بهشت"، "ترديد"، "بي پولي"، "هر شب تنهايي" گزيده شده اند. متاسفانه موفق به ديدن بهترين فيلم جشنواره يعني " درباره الي... " نشده ام.)

بهترين فيلم: ترديد (به تهيه كنندگي سعيد سعدي)
بهترين كارگردان: بهرام بيضايي (وقتي همه خوابيم)
بهترين فيلمنامه: وارو كريم مسيحي (ترديد)
بهترين بازيگر نقش اول زن: ليلا حاتمي (بي پولي) {ضمن تقدير از ترانه عليدوستي (ترديد) و ليلا حاتمي (هر شب تنهايي)}
بهترين بازيگر نقش اول مرد: بهرام رادان (ترديد)
بهترين بازيگر نقش مكمل زن: طناز طباطبايي (صداها) {و: مهشيد افشارزاده (عيار ۱۴)، پانته آ بهرام (پست چي سه بار در نمي زند)}
بهترين بازيگر نقش مكمل مرد: حبيب رضايي (بي پولي) {و: عزت اللها انتظامي (زادبوم)}
بهترين فيلمبرداري: اصغر رفيعي جم (وقتي همه خوابيم)
بهترين موسيقي: آداجيو آلبينوني (عيار ۱۴) ((انگار واقعا براي فيلم ساخته شده!))
بهترين تدوين: حسن حسندوست(پست چي سه بار در نمي زند)
بهترين چهره پردازي: سعيد ملكان (وقتي همه خوابيم)
بهترين طراحي صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسايي و ايرج رامين فر (وقتي همه خوابيم) {و:امير اثباتي (ترديد)}
بهترين صدا: من صدايي نشنيدم!
انتخاب ويژه: هر شب تنهايي (كه اگر پايان شعاري اش نبود از بهترين ها مي بود) {و: "عيار ۱۴" و لاك پشت هاي فيلم "زادبوم"}
انتخاب بهترين ها امسال خيلي سخت بود!
این ها بخش هایی از مصاحبه با ژان پل سارتر، فیلسوف شهیر اگزیستانسیالیست قرن بیستم فرانسه به مناسبت هفتادسالگی اش در 21 ژوئن 1975 است.
پرسش: آیا از این که راجع به خودتان پرسش هایی می کنم ناراحت نیستید؟
پاسخ: نه، چرا ناراحت باشم؟ به عقیده ی من هر کس باید در جریان مصاحبه عمیق ترین چیزها را درباره ی خود بگوید. آن چه رابطه با دیگران را مختل می کند این است که هر کس در مقابل دیگری چیزی را مخفی می کند یا به صورت راز نگاه می دارد، و این کار را اگر لزوما در برابر همه کس نکند، در برابر کسی که الآن با او هم صحبت است می کند.
من فکر می کنم که شفافیت باید همه وقت جانشین راز شود. من روزی را می بینم که دو نفر هیچ گونه رازی در مقابل همدیگر نداشته باشند، زیرا در مقابل هیچ کس دیگر هم ندارند، زیرا زندگی درونی مانند زندگی برونی کاملا باز و عرضه شده خواهد بود. محال است بپذیریم که باید بدنمان را چنان که می کنیم، تسلیم کنیم، اما فکرهایمان را پنهان کنیم. با توجه به این که به عقیده ی من تفاوتی ذاتی میان بدن و روحیات نیست.
به عبارت دیگر، بعد از این نباید آن پنهان کاری و رازی را داشت که در بعضی از قرون افتخار مرد و زن پنداشته می شد، و به نظر من حماقتی بیش نیست.
(اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر – ژان پل سارتر – ترجمه ی مصطفی رحیمی – انتشارات نیلوفر – صص 122 و 123)
سارتر علت اصلی این پنهان کاری در مقابل دیگران را تفاوت منشا اعمال بیان می کند و درواقع این که آن چه از نظر وی درست به نظر می رسد ممکن است از نظر دیگری غلط باشد و اگرچه قادر است مثلا با مصاحبه کننده در مورد این مسائل بحث کند، اما چنین کاری در مقابل همسایه یا مردم کوچه و بازار مشخصا ممکن نیست.
سارتر معتقد است روزی خواهد آمد که "بیان هر آنچه به واقع می اندیشیم" عادی باشد. اما باید گفت که آن روز حداقل فعلا و خصوصا برای اکثریت جامعه ی ما که هنوز به مدرنیته هم نرسیده بعید به نظر می رسد، مردمی که حتی حاضر نیستند واقعیات بدیهی را بپذیرند چگونه حاضر خواهند بود آنچه از نظر اخلاقی برایشان مردود است را تحمل کنند؟!
اگر به گفته ی اکبر گنجی مدرنیزاسیون را به دو بخش مدرنیته و مدرنیسم تقسیم کنیم، آن گاه مدرنیسم به معنای حصول به پیشرفت های اقتصادی، صنعتی و نو شدن وسایل و امکانات است و درواقع نو شدن مادی است، اما مدرنیته که مسلما بخش مهم تر ماجراست، نو شدن فکرها، ایمان به آزادی، احترام به دیگران، عقل گرایی و جامعه پذیری است. ما به تدریج قسمت اول ماجرا را جذب کرده و می کنیم، اما از نظر فکری هم چنان همان عقب مانده های دوران پیشامدرن هستیم.
و جالب این جاست که روشن فکری ایرانی در چنین جامعه ی سنتی که هنوز دنبال این است که اول پای راستش را وارد توالت کند یا پای چپش را، مثلا از نقد سنت گذشته، مدرنیته را هم گذرانده و و حتی پست مدرنیسم را هم پشت سر گذاشته و به نقد آن رسیده است.
جالب و در عین حال تلخ نیست؟!