تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید...

و خداوند عشق را آفرید...

         

۷.       تردید (بسیار خوب): دومین فیلم واروژ کزیم مسیحی، 18 سال پس از ساختن تحسین شده ترین فیلم اول تاریخ سینمای ایران " پرده آخر ". کریم مسیحی بارها از علاقه اش به هملت شکسپیر سخن گفته بود و اینجا پس از سال ها سرانجام فیلمی ساخته با اقتباس از هملت که ساخته شدنش به علت بیماری قلبی کارگردان مدت زیادی به طول انجامید و حتی تعدادی از بازیگران از جمله محمدرضا فروتن (که در فیلم فعلی حامد کمیلی جایگزینش شده و البته نقش آفرینی قابل قبولی هم داشته) نیز تغییر کردند. سبک کریم مسیحی در این فیلم نیز هم چون فیلم اولش او را متمایز می کند هر چند گاها به شباهت هایی به کارهای بیضایی اشاره می شود، اما این ها چیزی از ارزش کار او کم نمی کنند. " تردید " در کاخ گلستان، سینمای لاله زار و چند لوکیشن دیگر فیلمبرداری شده که همگی به فضاسازی اثر خیلی کمک کرده اند. فیلمنامه ی اثر همان طور که گفته شد اقتباسی از هملت است و داستان سیاوش را بیان می کند که پدرش به طرز مرموزی می میرد و پس از مرگ او عموی سیاوش کنترل اوضاع را به دست می گیرد، و در کمال تعجب متوجه می شود که عو و مادرش قصد ازدواج دارند. او طی ماجراهایی پی می برد که پدرش به مرگ طبیعی نمرده بلکه براساس توطئه ی عمو و مادرش به قتل رسیده... بهرام رادان با گریمی متفاوت نقش هملت (در این جا سیاوش) را به خوبی ایفا می کند و حداقل نامزد نشدنش در جشنواره ی فیلم فجر برای سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد کمی عجیب می نمود. همین مساله در مورد بازی و کاندیدا نشدن ترانه علیدوستی (اوفلیای فیلم) نیز مصداق دارد! بازیگران همه خوبند، و بازیگر نقش مادر (که متاسفانه نامش را نمی دانم) به خوبی حس ترس را القا می کند. طراحی صحنه و لباس همان طور که گفته شد خیلی به فیلم کمک می کنند و موسیقی متفاوت فیلم نیز قابل قبول است. همه ی این ها باعث شد که این فیلم در 10 رشته کاندید دریافت جایزه شود و البته 3 سیمرغ را ازجمله سیمرغ بهترین فیلم از آن خود کند. تنها نقطه ضعف فیلم شاید یک نواخت نبودن ریتم آن در پایان و قبل از آن باشد، اگر چه مدت زمان فیلم خیلی طولانی است (گفته شده برای اکران عمومی حدود 20 دقیقه از نسخه ی اکران شده در جشنواره کم می شود) اما حوادث پایانی خیلی به سرعت رخ می دهند، حال آن که قبل از آن ریتم فیلم آرام (و نه چندان کشدار) است. " تردید " فیلمی است که باید دو بار دید تا متوجه همه ی ریزه کاری های آن شد.

 

۸      بی پولی (خوب-): امسال سال درخشش کارگردانان جوان است و از میان کارگردان های قدیمی در بخش مسابقه شاید تنها بهرام بیضایی و معدودی دیگر در جشنواره ی امسال حاضر باشد. " بی پولی " نیز از این قاعده مستثنی نیست. حمید نعمت الله که اولین فیلمش یعنی " بوتیک " را بسیاری از بهترین آثار سینمای ایران خصوصا از نظر فیلمنامه و دیالوگ نویسی شاهکارش و بازیگران عالی اش (و باز مخصوصا گلشیفته فراهانی که به شدت می درخشد) و البته لحن خیلی تلخش. مدت ها همه منتظر دومین فیلم این کارگردان بودند که درکمال تعجب گفته شد فیلم دوم وی درتضاد با اولی فیلمی طنز و شوخ و شنگ است! اگر چه به نظرم این فیلم اصلا به " بوتیک " نمی رسد (و در این زمینه این نکته را هم نباید فراموش کرد که من اصولا فیلم های تلخ و کلا جدی را به طنز ترجیح می دهم) اما باز هم یکی از فیلم های خوب جشنواره و مسلما یکی از بهترین کمدی های دهه ی هشتاد سینمای ایران است. اگر نمونه های فیلم کمدی ما " چهارچنگولی " و " مادر زن سلام " و " شاخه گلی برای عروس " باشند بی شک " بی پولی " یک شاهکار به تمام معناست. فیلمنامه ی فیلم باز هم مثل فیلم قبلی کارگردان خوب نوشته شده و بازی ها همه خوبند، خصوصا حبیب رضایی و البته لیلا حاتمی که سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول زن حق مسلمش بود. " بی پولی " بی شک از فیلم های پرمخاطب امسال خواهد بود و امیدوارم حداقل باعث کمی بالاتر رفتن سطح سلیقه ی مخاطب هم بشود.

۹.       هر شب تنهایی (خوب): این دومین قسمت از سه گانه ی رسول صدرعاملی است که سال گذشته قسمت اولش یعنی " شب " در جشنواره به نمایش درآمد. فیلم براساس طرحی از اصغر فرهادی ساخته شده. برخلاف عده ای که بسیاری از فیلم ها را از جمله این کشدار خواندند، من ریتم فیلم را دوست داشتم! " هر شب تنهایی " فیلم خوبی است و متفاوت و لیلا حاتمی نیز مثل همیشه خوب است. موسیقی فیلم در بیشتر جاها به آن ضربه شده و البته اگر پایان شعاری فیلم نیز نبود خیلی بهتر می شد!

ادامه دارد............................

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

۴.       زادبوم (بسیار خوب-): آخرین فیلم ابولحسن داودی، که در ادامه ی مسیر فیلم قبلی وی " تقاطع " قرار می گیرد. داودی صادقانه قصه ی لاک پشت هایی را تعریف می کند که " عاشق ترین موجودات دنیا هستند ": لاک پشت ها پس از تولد به هرکجای دنیا که بخواهند بروند ولی پس از 30 سال سرانجام برای تخم گذاشتن به همان خاکی برمی گردند که در آنجا به دنیا آمده اند! تعدادی از صحنه ی مرتبط با این لاک پشت ها که در جزیره ی قشم فیلمبرداری شده بسیار شگفت انگیز و زیباست. ایده ی اصلی فیلم همین قصه ی لاک پشت هاست (عنوان فیلم نیز در ابتدا " لاک پشت ها " بود) اما در بستر این ماجرا، داستان خانواده ای از هم گسیخته روایت می شود که پدر (مسعود رایگان) در تهران مشغول فعالیت سیاسی است و درجریان رقابت های انتخابات ریاست جمهوری دچار سکته ی مغزی می شود و موقتا فلج، مادر (رویا تیموریان) در جنوب در قشم به دنبال پیدا کردن لاک پشت هایی است که 30 سال پیش از تخم درآمده اند و پلاک دار شده اند تا در حال به هنگام بازگشت و تخم ریزی نظریه ی فوق را به اثبات برسانند، پدربزرگ (عزت الله انتظامی) که سرهنگ رژیم شاه بوده و گویا از مخالفان انقلاب در آلمان باغبانی می کند، پسر خانواده (بهرام رادان) در دانشگاهی آلمانی تحصیل می کند و دختر خانواده در دبی در انتظار طلاق از پسری خائن است. اما ماجراها باعث می شوند دوباره پس از مدت ها اعضای این خانواده ی ازهم پاشیده دورهم برگردند. موسیقی فیلم به نوعی برای من تداعی " کنعان " می کند و خوب کار شده ولی مثل اکثر فیلم ها گاها اضافی است. خانواده و انحطاط آن در دوران معاصر همواره از دغدغه های داودی بوده که اینجا نیز خودنمایی می کند. احساسم درمورد فیلم متناقض است، اگرچه فیلم صادقانه و خوش ساخت و دارای ایده ای درخشان به نظر می رسد، در این شکی نیست که داودی برای فیلم خیلی زحمت کشیده اما به نظر از نظر جزئیات پردازی و کارگردانی به پای " تقاطع " نمی رسد اما نمی دانم...

۵.       پست چی سه بار در نمی زند (ضعیف): متاسفم، فقط همین. حسن فتحی که کارهای تلویزیونی اش همواره از سطح عمومی تلویزیون بالاتر بوده اند، چرا این جا این قدر افت کرده؟ بازی ها متوسطند. دیالوگ ها شعاری و این که واقعا چرا این فیلم به اصطلاح ترسناک ساخته شده است؟! پیام اخلاقی فیلم خیلی سطحی و شعاری است، فقط تدوین فیلم بدک نیست و ضرباهنگ آن نیز مناسب است و در ضمن پانته آ بهرام نیز خوب بازی می کند و امیر جعفری قابل قبول است. علت استقبال عده ای را از این فیلم واقعا نفهمیدم!

              

۶.       دوزخ، برزخ، بهشت (متوسط پایین-): فیلمی اپیزودیک با سه اپیزود به ترتیب به نام های " دوزخ "، " برزخ "، " بهشت " که البته بارها تاکید شد هیچ ربطی به " کمدی الهی " دانته ندارد که آن هم سه بخش به همین نام دارد! پس از " ما همه خوبیم " که بعضی ها تمجیدهای بی جا ازش کردند والبته فیلم بدی هم نبود و " روز برمی آید " که فیلمی متوسط بود حال این فیلم واقعا چه می خواهد؟ چرا کارگردان فیلم به فیلم پسرفت کرده؟ تحمل فیلم گاها سخت می شود و فیلم زیادی کش می آید، به خصوص در اپیزود اول که به قول برخی بیشتر به یک نمایشنامه ی رادیویی می خورد تا فیلم تلویزیونی! راه رفتن مسعود رایگان من را به یاد داستین هافمن در Rainman می اندازد و پایان اپیزود سوم هم که کپی بی خاصیتی از the Others است. این فیلم از آن هایی است که حتما باید آخرش بگویید: " خب، که چی؟! "

ادامه دارد................

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر هم به پایان رسید. این فیلم هایی است که من دیده ام و نظرم درباره ی آن: (ترتیب قرارگرفتنشان به ترتیب دیدنشان است!)

1.       وقتی همه خوابیم (خوب+): آخرین اثر بهرام بیضایی، 8 سال پس از " سگ کشی " و چند فیلم ساخته نشده ی دیگر از جمله " لبه پرتگاه ". فیلمی که واکنش های متناقض و بعضا تند و بی ادبانه ی عده ای از منتقدان را به دنبال داشت. این یک فیلم در فیلم است که فیلم دوم تا دقیقه های میانی فیلم ادامه دارد و تنها پس از آن است که پی می بریم، این ها همه فیلم بوده. فیلم اول مسائل پشت صحنه ی سینمای ایران را به صورتی اغراق آمیز و بعضا همراه با طنز بیان می کند، این که سرمایه گذاران چگونه به راحتی بازیگر عامه پسند خود را به فیلم قالب می کنند و به میل او فیلمنامه را تغییر می دهند و حتی در پایان کارگردان را نیز عوض می کنند! فیلم دوم اما فیلمی تلخ است درباره ی زنی که راننده ی تصادفی بوده که در آن همسر و فرزندش کشته شده اند و حالا احساس عذاب می کند و به دنبال کسی می گردد تا او را به قتل برساند. (پایان این فیلم در نسخه ی مورد علاقه ی سرمایه گذار و سوپراستار چشم سبز در عروسی فیلمفارسی واری تمام می شود!) شاید نه مثل همیشه عالی ولی بیضایی فیلم خوبی ساخته که به خصوص طراحی صحنه و لباس آن هم چون همیشه عالی است و البته سکانس اول فیلم نیز نماهایی تکان دهنده دارد از انعکاس تصاویر ساختمان های غول پیکر، تنها می توان به بازی بعضی بازیگران نقش دوم فیلم از جمله بازیگر نقش کارگردان خرده گرفت که گاها شعار هم می دهد. در اینجا مجید مظفری نقش سرمایه گذاری به نام " اشتهاریان " را بازی می کند که گفته می شود کاریکاتوری از تهیه کننده ی فیلم پارسال بیضایی (لبه پرتگاه) یعنی حمید اعتباریان است که با دخالت های خود و تحمیل محمدرضا گلزار (که در این جا حسام نواب صفوی چنین نقشی دارد) به فیلم او ساخت فیلم را متوقف کرد. تنها می ماند بدگویی های چرند منتقدان که معلوم نیست چرا این قدر بهشان برخورده، آیا منافع آن ها نیز به خطر افتاده؟ واقعا کدام انسان حتی کمی منصفی می گوید که این فیلم غیر قابل تحمل و آزاردهنده و اعصاب خرد کن بوده که تماشاگر را در سالن زجر می داده؟!!!!!!!!!!

                

2.       عیار 14 (خوب+): پنجمین ساخته ی پرویز شهبازی پس از " نفس عمیق " که خیلی ها شاهکار خواندندش ولی من دوستش نداشتم، اما این یکی خیلی فیلم بهتری است. به نظرم " نفس عمیق " خیلی ادا درمی آورد در حالی که این یکی خیلی کمتر ادا درمی آورد. (البته به جز در سکانس اول که زیادی طولانی است و خسته کننده و جالب این جاست که شیفتگان فیلم از این سکانس چه تعریف ها می کنند!) محمدرضا فروتن خوب است اما نه بی نظیر که باز این شیفتگان می گویند. مشخص عده ای از منتقدان از قبل تصمیم گرفته بودند از فیلم تعریف کنند و حالا هم از فیلمی که تنها می شود گفت " خوب " است تعریف هایی در حد یک شاهکار تمام عیار می کنند همان طور که فیلم بیضایی را حتی از  مثلا " چهارچنگولی " پایین تر می آورند! کامبیز دیرباز در فیلم عالی است و همواره ترس از حضورش آدم را فرامی گیرد و دختر بازیگر همراه فروتن نیز (احتمالا اسمش مهشید افشارزاده است) اصلا در مقابل فروتن کم نمی آورد. مشکل اصلی فیلم خلا های فیلمنامه ی آن است که بیشتر فرم و کارگردانی به کمک آن آمده اند. صحنه ی انفجار فیلم خیلی بد ساخته شده و اصلا قابل باور نیست. اما فکر می کنم بزرگ ترین نقطه ی قوت فیلم موسیقی بی نظیر " آداجیو " آلبینونی است که خیلی خیلی زیبا به پایان فیلم می نشیند.

         

3.       صداها (متوسط پایین): تنها نکته ی قابل توجه به راستی نوآوری های فیلم است، از تیتراژ آن گرفته که توسط شخصی خوانده می شود تا این تمهید نوآورانه که سکانس ها در زمان به عقب می روند و نه به جلو. فیلم خوب شروع می شود و ما را منتظر فیلمی متفاوت می کند، اما پس از پایان سکانس اول همه چیز عادی است فقط زمان به جای جلو رفتن در هر سکانس عقب می رود! بازیگرها متوسطند، فقط رویا نونهالی بهتر از همیشه است و دختر معتاد که دوست پگاه آهنگرانی است (احتمالا اسمش طناز طباطبایی است) خیلی خوب بازی می کند. همین!

ادامه دارد..............

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

 

دربارۀ الی...

(About Elly…)

  

نویسنده و کارگردان: اصغر فرهادی 

 

بازیگران: گلشیفته فراهانی (سپیده)  – ترانه علیدوستی (الی)  – مانی حقیقی (امیر)  – شهاب حسینی  (احمد) – مریلا زارعی (شهره) – پیمان معادی  (پیمان) – رعنا آزادی ور (نازی؟) – احمد مهران فر (منوچهر)  – صابر ابر (علیرضا)

  

زبان: فارسی – 119 دقیقه –  1:1.89 – محصول ایران 1387

 

خلاصه داستان: پس از سال ها زندگی در آلمان، احمد برای تعطیلات به وطنش، ایران بازمی گردد. دوستان دوران دانشجویی اش مسافرتی سه روزه به شمال را تدارک می بینند. یکی از اعضای گروه، زن پرشوری به نام سپیده، اوضاع را به دست می گیرد. بدون اطلاع دیگر اعضای گروه، او زن جوانی به نام الی را نیز دعوت کرده، که مربی مهد کودکی است که دخترش به آنجا می رود.

 احمد به تازگی ازدواج ناخوشایندش را پایان داده و از همسر آلمانی اش جدا شده است. او خیلی مشتاق است زندگی جدیدی را با یک زن ایرانی آغاز کند. دوستانش از این میل او آگاهند و به تدریج متوجه می شوند که این دلیل دعوت سپیده از الی برای همراهی آن ها در سفر است. دیگران شروع به توجه به الی می کنند، و ویژگی های انکارناپذیر او را به شدت تحسین می کنند.

اما بعد، در دومین روز سفر، اتفاقی می افتد و الی ناپدید می شود. ناگهان تمام خلقیات گرم آن ها از بین می رود. دوستان شروع می کنند به بحث و مشاجره در مورد دلایل و علل ناپدید شدن الی، که به پایان غیرمنتظره ی هماهنگی که زمانی در جمع آن ها وجود داشت. آنان با والدین الی تماس می گیرند، ولی وقتی می فهمند آن ها در مورد جای الی هیچ اطلاعی ندارند، نگرانی شان تبدیل به ترس می شود. 

دوستان، به دقت شروع به بررسی حرف های روز گذشته و تلفن هایشان به اقوام الی می کنند، تا شاید بتوانند لحظه ای را پیدا کنند که به آن ها کمک کند. در آخر، همه سپیده را محکوم می کنند که اصلا در ابتدا الی را به مسافرت دعوت کرده و تعطیلات همه را خراب کرده است.

تنها در طول همین دو روز، نظر آن ها درباره ی الی به کلی تغییر کرده. تا این که، در آخرین روز سفرشان، حقیقت آشکار می شود ...

(ترجمه ی خلاصه ی داستان از بروشور فیلم در جشنواره ی برلین)

" درباره الی... " چهارمین ساخته ی اصغر فرهادی پس از " رقص در غبار "، " شهر زیبا " و " چهارشنبه سوری " است که بسیار مورد توجه منتقدان و حتی ظاهرا مردم عادی قرار گرفته است. گفته می شود فیلم نه تنها برترین اثر سال ۸۷ سینمای ایران که یکی از بهترین فیلم های سال ۲۰۰۸ جهان و از برترین آثار تاریخ سینمای ایران می باشد. هر کدام از بازیگران خصوصا گلشیفته فراهانی گویا بهترین بازی تمام عمر خود را ارائه داده اند.

فیلم هم اکنون در جشنواره ی برلین که به همراه کن و ونیز سه جشنواره ی سینمایی برتر دنیا هستند حاضر است و خبرگزاری های خارجی نیز همه لب به تحسین آن گشوده اند. خبرگزاری فرانسه اولین بود که تیتر زد " درباره الی در برلین قلب ها را شکست " دیلی میل، هالیوود ریپورتر، و بسیاری منتقدان مشهور سینمایی جهان نیز از این فیلم تمجید کرده اند و آن را یکی از شانس های اصلی دریافت خرس طلایی جشنواره ی برلین (مهم ترین جایزه) نام برده اند. همگان از بازی گلشیفته فراهانی در این فیلم نیز تمجید کرده اند و دبیر جشنواره ی برلین آن را آغاز موج نوی سینمای ایران دانسته اند.

فیلم دو نیمه ی شوخ و شنگ و تاریک و تیره دارد و درباره ی قضاوت آدم های طبقه ی متوسط است. کاری که ما هرلحظه انجامش می دهیم. قضاوت های اخلاقی طبقه ای که به انحطاط اخلاقی رسیده است... 

به امید اکران عمومی فیلم.

 

پیوست: اصغر فرهادی، کارگردان فیلم، خرس نقره ای بهترین کارگردان سال دنیا را از پنجاه و نهمین جشنواره ی بین المللی فیلم برلین دریافت کرد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

هگل می گوید روح جهانی همواره به جلو حرکت می کند، پس عقاید و اتفاقات هر دوره را باید با توجه به شرایط خاص همان دوران سنجید و قضاوت در مورد آن ها در زمانی دیگر بیهوده است. از جمله مثال های آن نیز این است که در گذشته حتی کمتر از 100 سال پیش، به زن به عنوان موجودی فروتر از مرد و آفریده شده برای خدمت به مرد نگاه می شد، اما امروزه همگان (البته نه کاملا!) اذعان دارند که زنان نیز دارای حقوق اجتماعی-مدنی مساوی با مردان هستند، اگرچه شاید در آن زمان حتی بیان چنین برابری نشانه ی دیوانگی می بود!

گمان نمی کنم نیازی به توضیح در مورد علل برتر نبودن مردان نسبت به جنس لطیف باشد، اما فکر می کنم باید در مورد خصوصیات این دو توضیحاتی به ظاهر بدیهی بدهم که اکثریت چشمشان را بر آن ها بسته اند:

1. تمامی آمار و اطلاعات حاکی از آن است که اکثر قریب به اتفاق جرایم از دزدی و جیب بری گرفته تا قتل و تجاوز، توسط آقایان محترم انجام می شود، حال آن که به ندرت می توان زنی قاتل یا متجاوز پیدا کرد. البته آقایان همیشه دلیل این مساله را فشارهای گوناگون زندگی بر روی خود عنوان می کنند! گویا مثل همیشه همه ی بار و سختی های زندگی بر دوش آن هاست.

2. همواره این آقایان هستند که در همه چیز خود را علامه ی دهر می دانند و نظرات جنس مخالف را کودکانه می دانند، حال آن که همه ی عاقلان صادقانه اذعان دارند که به خصوص در سنین کودکی، نوجوانی و جوانی، دختران از نظر بلوغ فکری به طور کلی حداقل 3-4 سال از هم سالان مذکر خود جلوترند.

3. اگرچه اعضای جنس مذکر خود را باهوش و نابغه و صد البته روشن فکر می دانند، اما آمار برای مثال در آزمون کنکور نشان می دهد که باوجود تمام تبعیض های صورت گرفته علیه دختران، هم چنان آمار قبولی دختران حدود 60 به 40 است! البته پسرها در این مورد نیز مساله ی خرخونی را پیش می کشند تا کمی خود را قانع کنند!

4. در این مساله شکی نیست که اکثریت پسرها از احساسات و ادب بویی نبرده اند و نکته ی دیگر این که بدیهی است خشونت و پرخاشگری در ذات جنس مذکر نهادینه شده است در حالی که جنس لطیف همان طور که از اسمش نیز پیداست ذاتا با عطوفت، مهربانی و انسانیت عجین است.

5. در مورد عشق و مسائل مربوط به آن، نظرسنجی ها نشان می دهد که پسرها بیش از هر چیز در برقراری رابطه با جنس مخالف به مسائل جنسی می اندیشند، حال آن که دختران پیش از همه پی برقراری رابطه ای عاطفی هستند.

6. این سیاستمداران هستند که جهان را می سازند، (و در واقع نابود می کنند) همان ها هستند که جنگ ها راه می اندازند و میلیون ها نفر را به قتل می رسانند یا معلول و آواره می کنند.

7. و..............

باید گفت که مساله ی اصلی در پایین تر قرار گرفتن زنان حتی در دنیای به اصطلاح مدرن امروز، باید به دست خود آن ها رفع شود، مشکل اصلی به نظر من این است که خود زنان علاقه ای به ارتقا جایگاهشان نسبت به مردان ندارند، و تا همه یا حداقل اکثریت آن ها نخواهند، تغییری در وضعیت آنان به وجود نخواهد آمد.

پس به حرف هگل برمی گردم، اگرچه شاید حرف امروز من مبنی بر برتری زنان نسبت به مردان، به نظر برخی مضحک به نظر برسد، روزی خواهد آمد که تاریخ این حرف را اثبات خواهد کرد، منتظر باشید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

پوستر اصلی بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجرامروز ششمین روز از بیست و هفتمین جشنواره ی بین المللی فیلم فجر است که به طور هم زمان علاوه بر تهران در مشهد و شیراز هم برگزار می شود. اختتامیه ی بخش بین الملل (جام جهان نما) دیروز برگزار و از امروز بخش مسابقه ی سینمای ایران (سودای سیمرغ) آغاز شد.

در همین جا شایسته است گفته شود که سرانجام با مساعدت های رئیس جمهور و مشاور هنری وی و تلاش های معاونت سینمایی وزارت ارشاد و همکاری شخص وزیر (صرف نظر از این که این ها همه یک بازی سیاسی بود یا نه) خوشبختانه مشکل فیلم " درباره الی ... " به کارگردانی اصغر فرهادی، کارگردان فیلم تحسین شده ی " چهارشنبه سوری " حل شده و این فیلم نیز به زودی در بخش سینمای ایران به نمایش درخواهدآمد.

به بهانه ی برگزاری جشنواره ی بیست و هفتم فجر مطلبی نوشتم در دفاع از سینمای ایران:

سینمای ایران بی شک پس از انقلاب بود که کارکرد هنری و ارزشمند پیدا کرد، چرا که پیش از آن جز تعداد انگشت شماری بقیه ی فیلم ها همه سرشار از ابتذال بودند که " فیلمفارسی " نامیده می شدند و البته امروزه هم نمونه هایشان کم نیست: از دلداده گرفته تا شام عروسی و.....

پس از انقلاب سینمای ایران سیر رو به جلویی را طی کرد و سرانجام در اواخر دهه ی 60، دوره ی طلایی سینمای ایران آغاز شد که در نیمه ی دهه ی هفتاد به بار نشست.

از جمله موفقیت های بزرگ بین المللی در آن دوران می توان به کسب نخل طلای کن فرانسه (مهم ترین جایزه ی سینمایی سینمای جهان) در سال 1376 توسط فیلم " طعم گیلاس " ساخته ی عباس کیارستمی و راه یافتن فیلم " بچه های آسمان " به کارگردانی مجید مجیدی به فهرست نهایی پنج نامزد بهترین فیلم اسکار بود.

با توجه به باز شدن فضای سیاسی کشور به دلیل روی کار آمدن دولت محمد خاتمی سیل فیلم های اجتماعی و سیاسی تند و تیز راهی اکران شدند که یکی از اولین نمونه ها در نوع خود فیلم " دختری با کفش های کتانی " اولین بخش از سه گانه ی رسول صدرعاملی درمورد دختران نوجوان یا " آب آتش " فریدون جیرانی در مورد زندگی زنی خیابانی و یا " دو زن " تهمینه میلانی با محوریت انقلاب فرهنگی بود که پیش از آن امکان نمایش و حتی ساخته شدنشان غیرممکن می نمود.

اما پس از سال های نخستین دهه ی هشتاد به تدریج و به خصوص با گسترش محدودیت ها، فیلم های ایرانی رو به افول نهادند، به طوری که برای مثال در سال 85 در جشنواره ی فیلم فجر تنها با اغماض می شد فیلم  " خون بازی " و یا " اتوبوس شب " را فیلمی خوب انگاشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

 

The Second Waltz | Music Upload