تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید...

و خداوند عشق را آفرید...

حیف شد، همه شوکه شدیم، باورش سخته، ضربه ی بزرگی برای سینمای ایران بود... اینا حرف هایی است که درباره ی مرگ خسرو شکیبایی گفته می شود.

همین چند هفته ی پیش بود که انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران خسرو شکیبایی را به عنوان یکی از 3 بازیگر مرد برتر 30 سال سینمای انقلاب برگزید. همین هفته ی پیش بود که سینما اقتباس فیلم "سارا"ی داریوش مهرجویی را نشان داد که در آن شکیبایی نقش منفی داشت. رسول صدر عاملی می گفت از ویژگی های او این بود که برعکس بسیاری از بازیگران مشهور سینما هیچ ابایی از بازی در نقش دوم و سوم یا منفی نداشت. به طوری که اتفاقا یکی از بهترین بازی های وی به نظر من در نقش عادل مشرقی، عاشق معتاد در فیلم "سالاد فصل" فریدون جیرانی، نقش دوم بود. همین چند سال پیش بود که ماهنامه ی سینمایی فیلم خسرو شکیبایی را به عنوان یکی از برترین بازیگران تاریخ سینمای ایران انتخاب کرد و حتی قبل از آن حمید هامون با بازی شکیبایی را به عنوان برترین شخصیت سینمایی تاریخ سینمای ایران. متاسفانه من فیلم هامون را که گفته می شود برترین فیلم تاریخ سینمای ایران است و تاثیری شگرف بر روشن فکران و هنرمندان چند نسل داشته ندیده ام.

برخی می گویند شاید مدت ها باید بگذرد تا بازیگری مثل شکیبایی ظهور کند. ولی من می گویم هرگز امکان ندارد دیگر بازیگری مثل او ظهور کند. چرا که خسرو شکیبایی یگانه بود. ظاهر وی، حرکاتش، لحن صدایش، حرف زدن شیرینش که گویی در عین خستگی نوعی گیرایی و مهربانی را به همراه داشت، هرگز دوباره ظهور نخواهد کرد. همان "فجر" گفتن شیرینش در تیزر جشنواره ی پارسال فیلم فجر قند در دل بسیاری آب می کرد. آیا کسی دوباره آن طور فجر خواهد گفت؟

خسرو شکیبایی عالی بود. ولی نمی گویم فیلم بد بازی نکرد. حتی در فیلم های تلویزیونی نیز بازی کرد ولی خودش صادقانه می گفت بالاخره باید زندگی کرد. و مسلما راست هم می گفت. رضا کیانیان می گوید نمی خواهم چند وقت دیگر بروم دم خانه ی سینما و کمک مالی بخواهم. چیزی که بسیاری از پیش کسوتان هم اکنون دچارش هستند.

 وقتی محمدرضا گلزار برای فیلم جدیدش 70 میلیون تومان دستمزد می خواهد، وقتی مهناز افشار سرنوشت فروش یک فیلم را از این رو به آن رو می کند، وقتی نیکی کریمی که از برترین بازیگران سینمای ایران است فیلم های نازلی چون "شام عروسی" و "زن ها فرشته اند" بازی می کند، کارگردانی (البته این عنوان کمی برای او زیادی است) پس از "کلاغ پر" به سرعت "زن ها فرشته اند" می سازد، وقتی همین "زن ها فرشته اند" فروشش از مرز 700 میلیون تومان در تهران می گذرد، وقتی "اخراجی ها" پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران می شود، جای بزرگانی چون خسرو شکیبایی، عزت الله انتظامی، داریوش مهرجویی و... در این سینما کجاست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

 توضیحی در مورد عنوان کتاب: در جایی از داستان در فصل های پایانی هولدن کالفیلد، قهرمان کتاب در پاسخ به خواهرش درباره ی این که اگر می توانست می خواست در آینده چه کاره شود می گوید رویا دیده که بچه هایی دارند در مزرعه ی چاوداری بازی می کنند و تنها فرد بزرگسال در آن مزرعه خودش است. او کنار پرتگاه این مزرعه ایستاده و مواظب آن هاست و بچه هایی که ممکن است از آنجا به پایین پرت شوند را می گیرد.

البته این مساله نمادین است و در صورت مطالعه ی کتاب خواننده متوجه می شود که منظور هولدن از پرتگاهی که بچه ها از مزرعه به درون آن خواهند افتاد دنیای بزرگسالی است.

در عنوان انگلیسی کتاب catcher که مشخص و به معنی گیرنده است و rye نیز به معنی مزرعه ای از گیاهی به نام چاودار است. که شاید بتوان یک ترجمه ی تحت اللفظی خام از آن را "گیرنده در مزرعه ی چاودار" خواند.

اما در مورد عنوان ترجمه شده به فارسی گویا از قدیم اولین بار این کتاب با همین نام "ناطور دشت" (گاهی حتی ناتوردشت!) انتشار یافته و با همین نام شناخته شده، به همین دلیل هنوز هم مترجمین از همان نام استفاده می کنند که البته بی ارتباط با معنای اصلی عنوان انگلیسی هم نیست ولی ترجمه ی تحت اللفظی آن هم نیست. نکته ی دیگر این که "ناطور" به معنای "نگهبان" است پس ناطور دشت به معنای "نگهبان دشت" می باشد.

خلاصه ای از کلیت رمان: (اخطار: چنانچه قصد خواندن رمان را دارید بهتر است از خواندن ادامه ی متن خودداری کنید) هولدن کالفیلد 17 ساله داستان خود را در سن 16 سالگی تعریف می کند، زمانی که از مدرسه اخراج شده ولی نمی خواهد تا روز چهارشنبه یعنی روز اطلاع والدینش از اخراجش از مدرسه به خانه بازگردد. پس در نیویورک بی در و پیکر سرگردان می شود. در مهمانخانه ای ساکن می شود. با دوستان قدیمی اش در بارها دیدار می کند، دوست دختر قدیمی اش را می بیند و کارشان به دعوا می کشد، در یک باشگاه شبانه با چند دختر به قول خودش کله پوک می رقصد، به تئاتر می رود،  فاحشه ای می گیرد ولی او را رها می کند، سیگار می کشد، مست می کند، کتک می خورد، ... تصمیم می گیرد خواهر کوچک ترش فیبی را بار دیگر ببیند، از معدود کسانی که هولدن او را دوست می دارد، دوباره به دلیل بازگشت والدینش به خانه مخفیانه از آن خارج می شود. نزد معلم روشنفکر مدرسه ی قدیمی اش آقای آنتولینی می رود تا مدتی در خانه ی او بماند. اما وی نیمه شب هرزه از آب درمی آید. هولدن از چنگ او فرار می کند. سرانجام تصمیم می گیرد نیویورک را ترک کند و به غرب برود، با ظاهر فردی کرولال در کلبه ای کنار جنگل زندگی کند که هر روز بتواند خورشید را ببیند. تصمیم می گیرد برای آخرین بار قبل از رفتن فیبی را ببیند، اما فیبی با چمدانش می آید و می گوید که می خواهد با هولدن بیاید، هولدن قبول نمی کند و .....

رمان ناطور دشت یکی از جنجالی ترین آثار در آمریکا بوده و هم چنین جزو سانسور شده ترین کتاب ها در ایالات متحده بوده است. این کتاب هم چنین همیشه از پرفروش ترین کتاب ها در سراسر دنیا بوده و هست.

تاکنون تلاش های زیادی برای تبدیل کتاب به فیلم صورت گرفته و کارگردانان بزرگی مثل الیا کازان و استیون اسپیلبرگ و... درصدد ساختن فیلمی براساس این رمان بوده اند و بازیگرانی چون مارلون براندو، لئوناردو دی کاپریو، توبی مگوایر و ... نسبت به بازی در فیلم اظهار علاقه کرده اند. ولی سلینجر در جایی در پاسخ به این که آیا اجازه خواهد داد کتابش به فیلم تبدیل شود گفته: "فکر نمی کنم هولدن راضی باشه!"

داستان درواقع هشداری درباره ی دنیای کثیف بزرگسالی است که آمیخته با فساد، ریا، تملق، شهوت، خشونت، و... است. اما عده ای معتقدند سلینجر از این طریق ضمن نکوهش دنیای بزرگسالی دنیای مدرن را نیز سرزنش می کند و به همین دلیل کتاب را مروج پست مدرنیسم می دانند. چرا که بزرگسالان درواقع برده های مدرنیسم و مدرنیته هستند که به نام آزادی و دموکراسی، بی بند و باری و پوچی و بی ارزشی را در غالب لیبرالیسم به جهان تزریق می کند.

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

 

The Second Waltz | Music Upload