چرا هرکه متفاوت است بد است؟
بدون وجود تفاوت هیچ پیشرفت روحی و فکری جدیدی به وجود نمی آمد. هرکس به مهمانی، هم نشینی، صحبت های احمقانه ی روزمره علاقه ای ندارد شعور ندارد؟ چرا کسانی را که علاقه ای به حضور در جمع های بی حاصل ندارند، بی ادب می خوانیم؟ سوءتفاهم نشود: کسانی که منظور من هستند عده ی خاصی هستند نه اونایی که در پست قبل به آن ها اشاره شد. باز هم تاکید می کنم که اکثریت جامعه ی باسواد ما دکتر و متخصص و مهندس و استاد دانشگاه و... هم چنین پولدار عامی اند هرچند خود خلاف این را گمان می کنند. شاید حدود 99 درصد جامعه عامی باشند و 1 درصد جزو خواص. البته من در تقسیم بندی خودم ابتدا مردم را به دو دسته ی عام و خاص تقسیم می کنم و برای روشن فکری معنای متفاوتی متصورم. هرچند همین تعریف روشن فکری خود دست خوش تغییر و تحولات بسیاری شده ولی من معیارهای خودم را دارم. زمانی به خصوص قبل از انقلاب و اوایل انقلاب مارکسیست ها روشن فکر محسوب می شدند ولی شاید پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و مرگ تدریجی کشورهای بلوک شرق به تدریج روشن فکران محافظه کار شدند و مرام لیبرال دموکراسی به طور عام به روشن فکری تعلق گرفت. سوسیالیستی را این طوری نوشتم تا نشان دهم که شوروی یک کشور کمونیستی نبود. هیچ کشور کمونیستی به معنی واقعی کلمه در جهان وجود نداشته. همه ی این ها کشورهای سوسیالیستی بوده اند و البته سوسیال دموکراسی امروز هم که از همان بازی های احمقانه ی لیبرالیسم و دموکراسی است. هرچند خود صحبت از کمونیسم اضافه است برای مردم عقب افتاده ای که فکر می کنند کمونیست یعنی کسی که خدا را قبول ندارد! و حتی می گویند "کمو" یعنی "خدا" و بنابراین "کمونیست" یعنی "خدا نیست"!!!!!!!!!!
باز هم مثل همیشه می خواستم موضوع دیگری را بنویسم ولی باز هم از بحث خارج شدم و به بی راهه رفتم، ادامه می دم.
خصوصیت دیگر عوام این است که خود، والدین، خانواده و فامیلشان را بری از هرگونه عیب می دانند و همه ی اقوام را فرشتگان آسمانی می دانند(البته آن هایی که باهاشان ارتباط خوبی دارند نه با آن هایی که قهر هستند!) اگر برادرشان طلاق بگیرد تقصیر زنش بوده، اگر خواهرشان طلاق بگیرد تقصیر شوهرش بوده، و ...
درضمن به زودی پستی کامل درباره ی مارکسیسم و کمونیسم و سوسیالیسم و این گونه مرام های چپ می گذارم.
کتاب "کیمیاگر" را مدت هاست که خریدم و لحظه شماری می کنم که زودتر بتوانم بخوانمش. از بس کتاب زیباییست دلم نمی آید بخوانمش. (من وسواس عجیبی روی کتاب ها دارم!)
این دفعه خیلی قروقاطی شد. ببخشیدا ولی این جا شخصیه!