توجه: در ابتدا باید بگویم که ایده ی اصلی و قسمت هایی از این نوشته از نوشته ای از کارگردان برجسته ی سینمای ایران، فریدون جیرانی با عنوان "ریشه های سینمای عامه پسند ایران: زین شب های تار مانده یادگار" که در شماره ی 339 ماهنامه ی سینمایی فیلم به چاپ رسیده، گرفته شده است.
مقدمه: اکثریت مردم خود را جدا از عوام می دانند و به خصوص طبقه ی متوسط به بالا (که من متاسفانه یا خوشبختانه بیشتر از همه با این گروه برخورد دارم) همیشه دارای پز روشن فکری هستند. همیشه سعی دارند اراجیف پیش و پا افتاده ی خود را حاصل بینش عمیقی نشان دهند و اقشار کم سواد و قشر آسیب پذیر را عامی بدانند. حال آن که اکثریت تحصیل کرده ها، اساتید دانشگاه ها، معلمان، پزشکان، مهندس ها و ... عامی هستند. و اما ویژگی های یک فرد عامی:
1. با ادبیات مکتوب و رمان های مدرن اصلا ارتباط ندارند ( حتی بعضی کتاب خواندن را مانع خلاقیت شخصی می داند!) و اگر هم داشته باشند از سطح کتاب های امیرارسلان وار در هر دوره فراتر نمی رود.
2. کسانی که موسیقی که گوش می دهند از منصور و "نازی جون" شروع می شه، با آرش ادامه پیدا می کنه و در نهایت گاهی اوقات به رپ هم می رسه.(ر.ک. مطلب موسیقی:مبتذل؟!)افرادی که در فرهنگشان موسیقی کلاسیک جایی ندارد و کلا از موسیقی بی کلام بهره ای ندارند. (و جالب هم هست که باز همین ها انواعی از همین موسیقی ها را جوادی می خوانند که درواقع تفاوت چندانی با آنچه خود گوش می دهند ندارد)
3. از نظر سینمایی هم درکل فیلم های خارجی را بیشتر از فیلم های ایرانی می پسندند و هم چنین فیلم های شاهرخ خانی و جکی چانی، البته روشن فکرهایشان سینمای هالیوود را می پسندند و معمولا با سینمای اروپا چندان میانه ای ندارند مگر از نوع "بلوک 13". در مورد آن هایی هم که فیلم ایرانی می بینند و به سینما می روند نهایتا به دنبال" قلقلک" و " شاخه گلی برای عروس" و "کلاغ پر" و روشن فکرهایشان "اخراجی ها" و "کما" هستند. و نکته ی دیگر در این حوزه این که معمولا فیلم ها را به اسم بازیگرهایشان می شناسند و نه کارگردان ها.
4. مردمی که از روستاها کنده شدند و به به شهرها آمدند و گرچه نهایتا در دل شهرها حل شدند ولی هنوز در تعارض با فرهنگ شهرنشینی هستند، مردمی که میان نوشیدن قهوه ی فرانسوی یا گل گاو زبان پا در هوا مانده اند. مردمی که کار با موبایل را بلدند ولی بیشتر بلوتوث کردن ... را. مردمی که از اینترنت فقط چت کردن و داونلود فیلم های مستهجن را بلدند. مردمی که ماشین های چند ده میلیونی دارند ولی فرهنگ رانندگی... (این جا تضاد افراد جامعه بین دنیای سنتی و مدرن مشخص می شود. در یک تقسیم بندی مدرنیزاسیون به دو بخش تقسیم می شود: مدرنیسم و مدرنیته که منظور از اولی نو شدن تکنولوژی و پیشرفت های علمی و فنی و منظور از دومی فرهنگ استفاده از آن ها و زندگی در جامعه ی مدنی است. جامعه ی ما در حال دسترسی به قسمت اول است ولی در مورد مدرنیته ...)(ر.ک. مطلب لیبرالیسم )
5. مردمی که سیاسی نیستند و نمی خواهند سیاسی باشند( و البته این مساله مانع از داوری همه جانبه ی آن ها در مورد مسائل گوناگون نمی شود. این گروه به خصوص خیلی به ماهواره علاقه دارند و اراجیف آن را با همان پز عاقل اندر سفیه تکرار می کنند. و به خصوص از تلاش های مخلصانه ی آمریکا برای هدایت مردم به راه راست سخن می گویند!) (ر.ک. مطلب مرد هزار چهره) و البته این گروه عموما بدون هیچ دلیل مشخص و عقلایی در تضاد با روند تبلیغاتی حکومت هستند و همواره پز اپوزیسیون دارند و از همه چیز می نالند و البته افشا کردن پروژه های پیچیده ی در تدارک توطئه از پس مسائل بسیار ساده و پیش پا افتاده کار بعضی شان است.. (این مساله درمورد رانندگان غیرمحترم تاکسی مصداق عینی تری دارد که هر کدام به تنهایی یک اقتصاددان، فیلسوف، سیاستمدار، کارشناس فرهنگی و منتقد اجتماعی و روانشناس بالفطره هستند)
۶. خیلی تحت تاثیر عقاید و هنجارهای جامعه و خصوصا خانواده ی خود قرار دارند، و البته به راحتی رنگ عوض می کنند و این مساله به خصوص در انتخاب های سیاسی شان نمود بارزتری دارد، به طوری که مثلا در یک انتخابات به شخصی خاص رای عظیمی می دهند ولی پس از ۸ سال، دلشان را می زند و همان رای را کمتر یا بیشتر به شخصی دقیقا از نظر سیاسی مخالف وی اهدا می کنند!
۷. معمولا به طور کل ذوق زیبایی شناختی هنری ندارند و مثلا توانایی تشخیص یک نقاشی زیبا نسبت به یک نقاشی معمولی یا یک موسیقی زیبا از موسیقی معمولی را ندارند و این ها همه برایشان جنبه ی تفنن دارند.
و باید گفت که این مسائل در همه جای دنیا مصداق ارند و مختص مثلا جهان سوم نیستند، بلکه از آمریکای به اصطلاح متمدن گرفته تا ایران به ظاهر عقب مانده همه و همه تقریبا به یک میزان با شعورند.
موخره: بالاخره پست محبوبم را در روز تولد وبلاگم گذاشتم. ماه هاست که می خواستم این پست را بگذارم ولی نمی شد.
یک نکته ی دیگر هم این که من در دوره ی راهنمایی تفاوت های آشکارم را با بقیه ی هم کلاسی ها احساس کردم: "چرا به نظرم مجری های شبکه های فارسی زبان ماهواره احمق اند؟ چرا فیلم هایی که می پسندم با بقیه فرق دارد؟ چرا از آهنگ های لس آنجلسی خوشم نمی یاد؟ چرا هیچ کس مثل من شیفته ی موسیقی کلاسیک نیست؟ چرا چیز جالبی توی موبایل و ماشین نمی بینم؟ و ..."
آن موقع فکر می کردم مشکل از من است و گاهی سعی در هم رنگ جماعت شدن داشتم ولی حالا می فهمم که مشکل از من نیست. مشکل از آن ها هم نیست. نیست؟!
عوام همواره حضور دارند.بیش از 90 درصد افراد جامعه عامی هستند. کاری هم نمی شود کرد. همه هم که آدم های بد نیستند. ولی خواص همواره از در میان این گونه افراد بودن رنج می برند...
