تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید...

و خداوند عشق را آفرید...

باز هم سریالی دیگر از مهران مدیری پخش شد. سریالی که البته حتی قبل از پخشش هم موضوعش از عنوانش مشخص بود. این بار مدیری و گروهش به تجربه ای کاملا جدید دست زدند و از حیطه ی طنز آپارتمانی کاملا فاصله گرفتند.

سریال مدیری البته طنزهایی به جا و گاهی انتقادهایی رقیق نیز داشت که بعضا با جرح و تعدیل رو به رو شد. مثلا تاکید اعضای باند مافیا بر " تو پرانتز فرهنگ " پس از عنوان پدرخوانده ی سریال، قزاقه مندیان و حذف این قسمت ها در تکرار همان قسمت و هم چنین در نهایت سریال 15 قسمتی به 13 قسمت تبدیل شد که تازه همان هم یکی از قسمت هایش حدود 20 دقیقه تکراری بود.

به هر حال از نیمه های این سریال هم مردم باهوش و نکته سنج ما دوباره به دنبال کشف پیام های سیاسی عجیب و غریب سریال افتادند تا با ژست عاقل اندر سفیه کشف های مسلما نبوغ آمیزشان را به رخ دیگران بکشند تا بار دیگر ثابت کنند که شعور سیاسی شان چند گرم است! (مشابه همین اتفاق ولی شدیدتر در مورد سریال "شب های برره" افتاد، مثلا یکی از شخصیت های آن سریال را نماد رئیس جمهور می دانستند!!!) جالب این جاست که ناظران افراطی تلویزیون و هیچ کدام از سانسورچی ها و ممیزین این اشارات کنایی را نمی فهمند ولی عوام با هوش سرشارشان این مسائل را تشخیص می دهند. (به زودی پستی ویژه در مورد این که عوام کیستند؟ خواهم نوشت چرا که 90 درصد کسانی که این مطلب را می خوانند با خود می گویند راجع به ما که نیست!)

از بحث اصلی خارج نشویم: مهران مدیری اگر می خواست پیام سیاسی بدهد خیلی آشکار در طنز نقطه چین درمورد تحصن نمایندگان مجلس ششم این کار را انجام داد و هم چنین با دفاع علنی از غنی سازی اورانیوم در درون کشور درحالی که کشورهای غربی اصرار بر ورود انرژی هسته ای از خارج به کشور داشتند در طنز شب های برره خیس کردن نخودها در خود ده برره را خواستار شد. چنین مسایلی برخلاف تصور عامه ی مردم نیاز چندانی به هوش و ذکاوت ندارند تا فهمیده شوند.

و اما موضوع اصلی که من می خواستم بگویم:  همان طور که انتظار می رفت در این جا هم باید منتظر اعتراض افراد گوناگون از مشاغل مختلف می بودیم. اولین اعتراض از سوی اداره ی ثبت احوال شیراز صورت گرفت که مثل 90 درصد نمونه های مشابه بی مورد بود.

داستان سریال هم از همان اداره ی ثبت احوال شروع می شد که مسعود شصت چی در آن جا مشغول به کار بود. پس از آن کمی با سیستم بانکی کشور شوخی شد و بعد با جامعه ی پزشکان. تا این جا اکثر شوخی های صورت گرفته رقیق و واقعی به نظر می آمد. تحویل جایزه از بانک و مدارک تحصیلی در جامعه و به خصوص در میان پزشکان و این که فرزند دکترها هم همیشه باید دکتر بشوند و... همه مسائلی واقعی و متداول است. من خودم بارها شاهد بوده ام که در مجالسی که چندین پزشک حضور دارند همه یک دیگر را آقای دکتر و خانم دکتر صدا می کنند و این قبلا همیشه باعث تمسخر خود من هم بوده. پس از آن مسعود شصت چی وارد نیروی انتظامی شد و به جای سرهنگ غفاری گرفته شد. در این جا نیز هیچ خط قرمزی شکسته نشد و تقریبا می شود گفت بیشتر در این قسمت نسبت به موقعیت سرهنگ غفاری شوخی می شد تا با نیروی انتظامی و حتی اعضای کلانتری تا جایی که می توانستند از کارهای سرهنگ جلوگیری می کردند. از همین جا می توان محافظه کاری مدیری را درک کرد. من تعجب می کنم که عوام چگونه تحلیل های تند و تیز سیاسی به خصوص از همین قسمت مربوط به نیروی انتظامی می کنند. آخرین چهره ی  مرد هزار چهره هم که باند مافیا بود. که البته اغراق شده ترین قسمت بین این سه قسمت هم همین بود و باز این جا که ممکن بود این سوال پیش بیاید که مگر با وجود نیروی انتظامی می شود چنین باند مخوفی در تهران این گونه آشکارا فعالیت کند که باز هم مدیری بار دیگر در قسمت آخر با پاسداشت نیروی انتظامی همه ی آن ها حتی شخص پدرخوانده را به دست قانون سپرد.

و اما مطلب اصلی: تندوتیزترین انتقادات و بهتر بگویم تمسخر و استهزاء اصلی مجموعه درمورد هنرمندان صورت گرفت که البته در اینجا بیشتر مخاطب اهل قلم و شعرا بودند. مهران مدیری هم احتمالا خودش را هنرمند می داند. پس این توهین ها چرا؟ شاید گفته شود "تو که از شکایت صنف های دیگر به مجموعه انتقاد کردی چرا حالا که به هنرمندان رسید نظرت عوض شد؟" مساله ی من این است که واقعا آیا می توان انتقادهای صورت گرفته به مثلا نیروی انتظامی را با توهین های آشکار به محفل شاعران مقایسه کرد؟ اصلا شما چندمورد انتقاد صریح و روشن به نیروی انتظامی در این مجموعه دیدید؟ آیا هیچ کدام قابل مقایسه با این بودند که شاعران و به واقع روشن فکران  را بی سواد، اهل دودودم، با ظاهر عجیب و غریب نشان دهد؟ تمسخر آن جوان چپ گرای رادیکال (سروش صحت) که با همه چیز مخالفت می کرد و شعار همیشگی اش مرگ بر بورژوا بود چه؟ شاید گفته شود "عده ای از دانشجویان و دیگران دچار ادای روشنفکری شده اند و مجموعه آن ها را نقد می کند" باید بگویم مگر تعداد این افراد چه قدر است؟ و همین جماعت قلیل روشنفکری مگر چند نفراند؟ چه قدر قدرت دارند؟ اصلا نه تنها قدرت ندارند بلکه همین الآن هم از ضعیف ترین اقشار جامعه اند که همواره مورد سوءظن همه قرار دارند. آیا چنین افرادی باید به مسخره گرفته شوند و با انتقادهای رقیق از نیروی انتظامی که یکی از ارکان قدرت است مقایسه شود؟  تازه در قسمت پایانی هم بار دیگر محافظه کاری خود را نشان می دهد وبرای تمام کردن تعاریفش از نیروی انتظامی، نشان می دهد که تمام اعضای باند مافیا به صورتی کاملا آبکی توسط اعضای پلیس دستگیر می شوند. من منکر وجود این پز چپ گرایی و روشن فکری در بعضی افراد اهل هنر و ادب نیستم ولی این مجموعه در قسمت نیروی انتظامی اکثر افراد پلیس را آگاه نشان می دهد و در بیمارستان نیز باوجود این که باز هم انتقادات واقعی و عام هستند ولی باز هم افرادی آگاه و عاقل هستند در حالی که گویی در محفل روشن فکران همان افراد هم پیدا نمی شوند.

چرا باید تیشه بر ریشه ی خودمان بزنیم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

 

The Second Waltz | Music Upload