تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید...

و خداوند عشق را آفرید...

رومانتيسيسم جنبشي ادبي، هنري، اجتماعيست که به خصوص در قرن 19 نمود پيدا کرد. رومانتيسيسم در تضاد با عقل گرايي عصر روشنگري به وجود آمد که در مقابل فلاسفه ي عقل گراي آن زمان احساس را برتر مي پنداشت و عقل را در مراتب بعد قرار مي داد و حتی برای آن ارزش قائل نبود.
انجمن شاعران مرده به کارگرداني پيتر وير کارگردان آمريکايي محصول سال 1989 در ستايش رومانتيسيسم ساخته شده که جوايز اسکار بهترين بازيگر نقش اول مرد(رابين ويليامز) را از آن خود کرده و هم چنین نامزد دریافت اسکار بهترين فيلمنامه، بهترين کارگرداني و بهترين فيلم سال بوده است.
جلوه هاي رومانتيسيسم در فيلم کاملا مشخص است. شعار رومانتيک ها که از دوره ي باروک آمده در فيلم به مراتب ذکر مي شود: carpe diem دم را غنيمت بشمار! که این مساله به گونه ای دیگر در شعار اصلي ديگر رومانتيک ها نیز عنوان می شود:  ((يادت نره مي ميري!)) البته منظور از آن اين نيست که به فکر دنياي پس از مرگ باش بلکه منظور اين است که تو بالاخره روزي خواهي مرد پس در حال از زندگی لذت ببر.

 رومانتيسيسم احساسات را به هيجان مي آورد و براي ابراز آن تمام چارچوب های عقلانی-منطقی پیشین را در هم مي شکند. همان طور که برای مثال رگه هایی از رومانتیسیسم را می توان در موسيقي بتهوون در مقابل فرم و چارچوب موسيقي احساس کرد. (در صحنه اي از فيلم هم از قسمتي از سمفوني 9 بتهوون استفاده شده) یا آهنگسازان تمام رومانتیک چون یوهان اشتراوس پسر و یا پیتر ایلیچ چایکوفسکی. 

اين مکتب ديد شخصي افراد را برتر از واقعيت مي داند و به همين دليل در تضاد با رئاليسم قرار مي گيرد که همواره سعي دارد به مسائل نگاهي بي طرفانه و مبتنی بر واقعیت داشته باشد. همان طور که در صحنه اي از فيلم معلم (کيتينگ) بچه ها را دعوت به ایستادن روي ميزش مي کند و از آنها مي خواهد که از بالا به دنيا جور ديگري نگاه کنند و همين در نهايت باعث به وقوع پيوستن سکانس به شدت تاثيرگذار نهايي مي شود که با وجود حضور مدير سرسخت مدرسه بچه ها يکي يکي بلند مي شوند و به روي ميزهايشان مي ايستند.

تخيل وظيفه ي اصلي يک رومانتيک است و به همين منظور است که آنها شعر را بسيار والا مي دانند و شاعر را تقديس مي کنند چرا که معتقدند شاعر هم در حکم خالق است. دقيقا بر خلاف عقل گرايان که شعر را چرند مي پندارند و فلاسفه ي بزرگ غرب حتي بزرگ ترين هاشان احساس را پست تر از عقل مي شمارند و به همين جهت زن (نماد عاطفه) را پست تر از مرد (نماد منطق) مي دانند به طوري که ارسطو در آرمان شهرش نه زني وجود دارد و نه شاعري! {در مورد اين مسائل قبلا صحبت کردم و بعدا هم بيشتر صحبت خواهم کرد}

و هم چنين در مقابل مدرنيته و صنعت آلوده ي ناشي از سرمایه داری و عصر روشنگري شعار بازگشت به طبيعت را طرح مي کنند که البته ريشه در تفکرات فيلسوف روشنگري، ژان ژاک روسو، نیز دارد. اين دو وجه (شعر و بازگشت به طبيعت) در فيلم به خوبي پرورانده مي شوند. به گونه اي که انجمن شاعران مرده در طبيعت تشکيل مي شود و در آنجاست که کيتينگ و دوستانش از خود بي خود مي شده اند.

خودکشي نيز تاثير ديگري بود که رومانتيسيسم به خصوص بر جوانان داشت. جوانان آرمان گرای رومانتیک وقتی می دیدند به آن چه که باید برسند نمی رسند و دنیا این اجازه را به آن ها نمی دهد دست به خودکشی می زدند. به طوري که در فيلم هم مي بينيم پسري که به خاطر مخالفت پدر سختگيرش براي ادامه ي شغل محبوبش دست به خودکشي مي زند.

 کيتينگ از بچه ها مي خواهد که صفحات چرند مقدمه را پاره کنند چرا که به عقيده ي او ارزش شعر را نمي توان با منطق رياضيات و کشيدن نمودار محاسبه کرد.هم چنين در سکانس آخر متوجه مي شويم که او بسياري از شعرهاي رئاليستي را رد کرده و بيشتر از بايرون و شکسپير سخن گفته که اولي شاعري کاملا رومانتيک و دومي نيمي رومانتيک بوده است. در مقابل اين مدير است که حالا که  از بچه ها مي خواهد مقدمه ي ارزشمند کتاب را بخوانند در حالي که پاره اش کرده اند!

البته شعارهای مدرسه نیز همگی تضادهای واقع گرایی و رومانتیسیسم را نشان می دهند:

سنت، افتخار، نظم، فضیلت

نظر فراموش نشه!
فعلا خدافظ!

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

 

The Second Waltz | Music Upload