تقریبا تمام ایدئولوژی های عمده عقل گرا هستند.
لیبرالیسم اصلا بر پایه ی عقل بنا شده و احساس را پست می شمارد.
ژان ژاک روسو که می توان بنیان گذار سیستم تربیتی لیبرالیسم دانستش، درکتاب مشهورش امیل از زنان به عنوان موجوداتی نام می برد که هرگز نباید برابر با مردان خواندشان .او در این کتاب زن را درحد خدمتکاری برای مرد می داند و جامعه را موظف به آموختن این وظیفه به وی می کند. وی دلیل آفرینش زنان را خدمت به مرد عنوان می کند.
همین لیبرالیسم امروز در غرب ادعای دفاع از حقوق زنان را می کند و کمیسیون حقوق زنان در سازمان دول متحد تشکیل می دهد.(سازمانی که عملا در اختیار دولت آمریکا و چند تا از هم فکرانش است. و دولت های عضو آن نه از حقوق ملت های شان که از حقوق خودشان دفاع می کنند.)
لیبرالیسم فرد را بر جامعه،عقل را بر احساس و بدین صورت مرد را بر زن برتر می شمارد.
این ایدئولوژی در ظاهر از آزادی و دموکراسی دفاع می کند.(البته دموکراسی ذاتا زاییده ی غرب است که نقطه ی آغازش را می توان در یونان باستان جستجو کرد) بنیان لیبرال دموکراسی بر خطاست و موضوع جالب تر این است که اکثریت مطیع آن هیچ گاه حتی ذره ای هم به نادرست بودن آن شک نمی کنند. لیبرالیسم که بر اصالت سرمایه بنا شده، از کاپیتالیسم (سرمایه داری: نظام اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد ) شروع و در نهایت به امپریالیسم به عنوان بالاترین مرحله ی سرمایه داری که شامل استعمارگری های گسترده ی بین المللی می شود می رسد.این که ما با خوش بینی بیش از حد بگوییم لیبرالیسم در ابتدا از فرد و آزادی های بی حد و مرز او دفاع می کند و حقوق مدنی وی را تامین می سازد، غلط است. چرا که این نظام قبل از هر چیز دیگر نظام سرمایه داری را به وجود می آورد. (در مورد نظام سرمایه داری در مطالب بعدی به طور کامل توضیح خواهم داد - لطفا زود قضاوت نکنید!)
حتی آزادی لیبرالیسم نیز کاذب است، در ظاهر این ایدئولوژی حق ریاست جمهوری و نمایندگی پارلمان (یا کنگره یا...)به همه ی مردم می دهد، ولی جدا از شرایط خاصی که برای آنها قائل می شود، تنها زمانی به آنها اجازه ی به دست گرفتن قدرت را می دهد که جزء حزب باشند. و البته کسی منکر این نکته نیست که در انتخابات هم این سرمایه است که نتیجه را تا حد زیادی مشخص می کند.
و جالب ترین این آزادی ها در آمریکاست که دو حزب دموکرات و جمهوری خواه دارد و نوبتی هر بار قدرت به یکی از این دو حزب مردمی می رسد! آیا مردم آمریکا فقط 2 نوع طرز فکر دارند؟ (تازه این دو حزب در عمل تفاوت چندانی با هم ندارند و هر دو لیبرال اند، فقط دموکرات ها در حد کمتر از 2،3 درجه منحرف به چپ اند!) و مثلا فرانسه که به عنوان مهد دموکراسی اروپا شناخته می شود،7 حزب دارد ولی همیشه قدرت یا به اخ.پ.اخ(راست میانه)و یا به سوسیال دموکرات(چپ میانه)می رسد که باز هم در اصل یکی اند. ولی از سوی دیگر اگر حتی همه ی این 7 حزب می توانستند به قدرت برسند آیا دموکراسی محقق می شد؟ آیا مردم فقط 7 نوع طرز فکر دارند؟پس دیده می شود که در لیبرالیسم مثلا آزاد اگر کسی پول نداشته باشد(عنصر اصلی سرمایه داری)و در واقع عضو حزبی نباشد،نمی تواند کاری انجام دهد. در چنین نظامی هیچ ارزشی وجود ندارد و انسان موجودی پست و تابع هوی و هوس خود است که دیگری برایش اهمیتی ندارد و فقط خود را می شناسد. سرمایه داری، فرهنگ خود را به تمام دنیا تزریق می کند. من با تفاوت نوع زندگی افراد مخالف نیستم. ولی چرا باید تحت تاثیر فضای تبلیغات (آهنگ Advertising Space از رابی ویلیامز!) فرهنگ خودمان را انتخاب کنیم. من با فرهنگ خارجی مخالف نیستم حتی ما باید خیلی چیز ها را در فرهنگ از غرب یاد بگیریم، ولی منظور من بیشتر ارزش ها و رفتارهاست. مثلا یک نمونه ی ساده در مورد موسیقی که دفعه ی پیش هم گفتم، چرا ما باید از غرب موسیقی رپ را بگیریم و گوش کنیم.چرا نباید به قطعه های کلاسیک گوش کنیم؟