
شخصیت پردازی: کاراکترها عموما وجه مشخص تیپیک دارند، از مهتاب گرفته که دختر خوب نمونه ی عقل کل چادریه تا رامین و روشنک که دو تا جوون لجباز گستاخند و جهان ملک پور که ریش داره و امورو به رضای خدا واگذار می کنه ...
بازیگری: در کل بدک نیست و شاهرخ استخری کاملا با نقش بهزاد جور در می یاد، اما باید این سوالو پرسید که آیا قادر هست نقش های متفاوت دیگه ای هم بازی کنه و یا فقط مثل سیاوش خیرابی همین یه مدل نقش اوج کارشه؟
طراحی لباس: واقعا خارق العاده ست! هیچ تفاوتی در لباس دختران پولدار سریال با یلدای تنگدست وجود که نداره هیچ، حتی گاهی برعکس هم هست.
چهره پردازی: مخاطب آن قدر کودن فرض شده که برای مشخص کردن آدم خوبه و آدم بده، کافی است ببینید کدوم یکی ریش و پشمی داره (جهان) و کدوم یکی ریشاشو می تراشه (اتابک)!
سنت و مدرنیته: تصمیم بهزاد در رد ازدواج سنتی - خانوادگی ترتیب داده شده با دختر پاک و مومنی چون مهتاب و ایستادن تو روی خانواده برای ازدواج با دختری که خودش انتخاب کرده، بدون شک تصمیمی قابل تحسینه (از نظر مدرنیته مسلما!)، اما سریال متاسفانه تمام تلاش خودشو می کنه تا هم چنان به مخاطبان ساده پسندش به زور بباورونه که " دیدین چی شد؟ به سنت پشت کرد و جیز شد. " پس سنت هم چنان پیروز است!
پی نوشت: دارم تمام تمام تمام تلاشمو می کنم که کوتاه و مختصر بنویسم، خیلی زور زدم این قدر شد! می خواستم یه مطلب مقایسه ای بین " شمس العماره " و " دلنوازان " بنویسم که برای جلوگیری از اطلال مطلب فعلا به همین کفایت کنید!


۲. استاد سلفژ۲ و تئوری موسیقی ۲مون، آقای همدانچی، هیچ وقت تا حالا برای موسیقی نه برای سلفژ و نه برای پیانو معلم نداشته که در هر دو استاده. وقتی شروع به یادگیری پیانو کرده، چون ساز نداشته و کی برد هم اون موقع نبوده، روی یک کاغذ کلیدهای پیانو رو نقاشی کرده بوده و با اون تمرین می کرده. اولین بار زمان دانشجویی ساز گرفته و سه ماه بعدش تو دانشگاه قطعه اجرا کرده. اجراهاشو ندیدین که بفهمین من چی می گم! اطلاعاتی داره که به قول معروف تو دکان هیچ عطاری پیدا نمی شن! البته خودش هم می گه که افتخار نمی کنه که بدون معلم همه چیزو یاد گرفته، چون اگه معلم داشت الآن اینجا نبود. اگر هم چین کسی امکانات داشت، واقعا الآن کجا بود؟!
۳. نمی دونم این چه طلسم شومیه که منو گرفته. من در بدترین سال های تولیدات سینمایی هم دیگه حداقل حداقل ماهی یه بار می رفتم سینما، ولی امسال الآن بیشتر از ۳ ماهه که سینما نرفتم. دلم برای بوی سالن سینما تنگ شده. آخرین فیلمی که دیدم " درباره الی... " بود برای بار چهارم تو مرداد. 